آثار

دو نمونه مشهور زیر را که از کتب آیت الله دستغیب انتخاب شده است، بنگرید؛ اتفاقاً درون مایه هر دو داستان یکی است:

1. حکایت مشهور کوزه گری حضرت نوح علیه السّلام

«... به مناسبت، روایتی مختصر از حیاة القلوب مجلسی نقل می شود: پس از آن که حضرت نوح (ع) نفرین کرد و همه کفار غرق شدند، ملکی در پیش او ظاهر شد. شغل حضرت نوح کوزه گری بود. کوزه هایی از گل درست می کرد و پس از خشک شدن می فروخت. ملک کوزه ها را یکی یکی از نوح می خرید و پیش چشمش آن را خرد می کرد و می شکست. حضرت نوح خیلی ناراحت شد و به او اعتراض کرد که این چه کاری است می کنی؟ گفت: به تو نیامده است، من خریده ام و اختیارش را دارم. حضرت نوح (ع) گفت: بلی لیکن من آن را ساخته ام. مصنوع من است. ملک گفت: کوزه هایی ساخته ای نه این که خلق کرده ای. اینک من که آن را می شکنم تو ناراحت می شوی. چطور نفرین کردی که این همه خلق خدا هلاک گردند؟! بنابرآن چه در علل الشرائع است، پس از این قضیه حضرت نوح ع از بس گریه کرد تا نامش نوح گردید.» (استعاذه، آیت الله دستغیب، صص139 و 149 ، دفتر نشر اسلامی، قم، 1386)

نه در کتاب حیاة القلوب علّامه مجلسی (ره) و نه در کتاب علل الشرائع شیخ صدوق (ره) هیچ اثری از حکایت کوزه ساختن نوح و کوزه شکستن مَلَک نیست و معلوم نیست چرا آیت الله دستغیب آن را صریحاً به کتاب حیاة القلوب نسبت داده است! بلکه چه بسا از ظاهر کلامش برمی آید که به علل الشرائع هم نسبت داده است.

البته این داستان با اختلاف بسیار کم، در مصیبت نامه عطار نیشابوری نقل شده و نیاز به تذکّر نیست که مرویّات این صوفی نیشابوری ارزش تاریخی-حدیثی و اعتبار علمی ندارد: «نوح پیغامبر چو از کفار رست/ با چهل تن کرد بر کوهی نشست/ برد یک تن زان چهل کس کوزه گر/ برگشاد او یک دکان پر کوزه در/ جبرئیل آمد که میگوید خدای/ بشکنش این کوزه ها ای رهنمای / نوح گفتش آن همه نتوان شکست/ کین بصد خون دلش آمد بدست/ ... باز جبریل آمد و دادش پیام/ گفت میگوید خداوندت سلام/ ... همتی را بر همه بگماشتی/ لاتذر گفتی و کس نگذاشتی / یک دکان کوزه بشکستن خطاست/ یک جهان پر آدمی کشتن رواست/ خود دلت میداد ای شیخ کبار/ زان همه مردم برآوردن دمار ...»

 2. روایت مشهور مقایسه گناه یأس و گناه قتل شصت سیّد

آیت الله دستغیب در کتاب گناهان کبیره پس از آن که داستان مشهور حمید بن قحطبه و کشتن شصت سیّد علوی را از عیون اخبار الرضا (ع) نقل کرده، در پایانش می نویسد: «مرویست که پس از ورود حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خراسان، عبدالله نیشابوری داستان آن ملعون و یأس او را از پروردگار عالم برای حضرت نقل نمود؛ فرمود: وای بر او، آن یأسی که حمید از رحمت الهی داشت، گناهش از قتل آن شصت نفر علوی بیشتر است.»  (گناهان کبیره، ج1، پاورقی ص78 ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هجدهم، 1383)

این تتمّه نه در عیون اخبار الرضا (ع) و نه در منابع معتبر دیگر وجود ندارد (نک: عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص108 ؛ نشرجهان- کامل بهائى ؛ ص71 ؛ نشر مرتضوی؛ چاپ اوّل) و معلوم نیست از کجا به داستان اضافه شده است. ممکن است ناشی از خلط تدریجی نوشته ها و گفته های شارحان با اصل داستان بوده باشد. مثلاً سید نعمت الله جزائری پس از نقل حکایت، توضیحات مشابهی داده است. (نک: ریاض الأبرار فى مناقب الأئمة الأطهار ؛ ج‏2 ؛ ص312 - الأنوار النعمانیة ؛ ج‏3 ؛ ص74)


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی