آثار

روایتی از کتاب نشان از بی نشان ها

«حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرماید: طوبی لمن عیشه کعیش الکلب، ففیه عشرة خصال؛ فینبغی ان یکون کلها للمؤمن: الاول: لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین؛ الثانی: ان یکون فقیراً لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین؛ الثالث: لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین؛ الرابع: ان یکون اکثر اوقاته جائعاً و هو من دأب الصالحین؛ الخامس: ان ضربه صاحبه مأئة جلدة لا یترک بابه و هو من علامات المریدین؛ السادس: لا ینام من اللیل الا الیسیر و ذلک من اوصاف المحبین؛ السابع انه یطرد و یجفی ثم یدعی فیجب و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین؛ الثامن: رضی بما یدفع صاحبه من الاطعمة و هو حال القانعین؛ التاسع: اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین؛ العاشر: اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدین. یعنی: خنک آن کس که چون سگان، زندگی کند در این حیوان ده خصلت است که مؤمن به داشتن آنها سزاوار است. نخست آن که سگ را در میان مردمان، قدری نیست و این، همان حال مسکینان و بیچارگان است. دوم آن که مالی و ملکی از آن او نیست و این همان صفت مجردان است. سوم آن که او را خانه و لانه ای معین نیست که و هر جا که رود، رفته است و این علامت متوکلان است. چهارم آن که اغلب اوقات گرسنه است و این، عادت صالحان است. پنجم آن که اگر صد تازیانه از دست صاحب خود خورد، در خانه او را رها نمی سازد، و این صفت، مریدان است. ششم آن که شب هنگام بجز اندکی نمی آرمد، و این حالت محبان و دوستداران است. هفتم آن که رانده می شود و ستم می کشد، لیکن چون بخوانندش، بدون دلگیری از می گردد و این، نشانه فروتنان است. هشتم آن که بهر خوراک که صاحبش به او می دهد، راضی است و این حال قانعان است. نهم آن که بیشتر لب فرو بسته و خاموش است و این علامت خائفان است. دهم آن که چون بمیرد، میراثی بجای نگذارد، و این حالت زاهدان است.» (نشان از بی نشان ها، ج1، صص309 و 310، نشر جمهوری، چاپ سی و پنجم)

انتساب آن به امیرالمؤمنین علیه السّلام

در نشان از بی نشان ها هیچ سندی برای آن ذکر نشده است.

تویسرکانی (قرن 14) نیز در لئالی الاخبار روایتی شبیه به آن از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین ع نقل کرده است؛ البته سند آن «بعض نسخ الحدیث» است که نه نام و نشانی دارد و نه سندی برایش ذکر شده و نه نویسنده اش معلوم است:

«و فی بعض نسخ الحدیث قال النبی صلی اللّه علیه و اله: ینبغی للمؤمن ان یکون اخلاقه کأخلاق الکلب ففیه خمسه اخلاق اولها یکون جائعاً ابداً و هذا من اخلاق الصالحین و الثانی لا یکون له موضع و هذا من آثار الصالحین و الثالث لا ینام باللیل و هذا من أفعال الصالحین و الرابع لا یکون له مال حتی یورثه الوارث و هذا معیشة الصالحین و الخامس لا یهادق (لا یفارق ظ) باب صاحبه و ان طرده فی یوم مأئة مرة و هذا من وفاء الصالحین. و قال علی بن ابی طالب علیه السّلام: طوبی لمن کان عیشه کعیش الکلب و فیه عشر خصال: الاولی لیس له مال، الثانیه لیس له قدر، و الثالثه الارض بیت له، الرابعه اکثر اوقاته یکون جائعا، الخامسه أکثر اوقاته یکون ساکتا. و السادسه یحول حول البیت باللیل و النهار و السابعه یقنع بما یدفع الیه و الثامنه لو ضربه صاحبه مأئة جلده لم یترک باب دار صاحبه و التاسعه یأخذ عدو صاحبه و لا یأخذ صدیقه، العاشره اذا مات لم یترک من المیراث شیئا.» (لئالی الاخبار، ج 5 ، صص 387- 388)

زرندی (قرن 8) مشابه آن را بدون هیچ سندی به امیرالمؤمنین ع نسبت داده است:

«طوبى لمن عیشه عیش الکلاب‏. [و قال:] للکلب عشر خصال: أوّلها لیس له مقدار عند الخلق؛ الثانیة أنّه فقیر لیس له مال؛ الثالثة الأرض کلّها له بساط؛ الرابعة أکثر أوقاته یکون جائعا و أقلّه یکون شبعانا؛ الخامسة إن ضربه صاحبه مائة جلدة لا یترک بابه؛ السادسة یحفظ صاحبه و یأخذ العدوّ و یترک الصدیق؛ السابعة یحفظ باب صاحبه فی اللیل و النهار و لا ینام؛ الثامنة أکثر عمله السکوت؛ التاسعة یکون راضیا بما یدفعه صاحبه إلیه؛ العاشرة إذا مات لم یترک من‏ المیراث شیئا» (نظم درر السمطین، ص217، دار احیاء التراث العربی، بیروت)

برخی گمان کرده اند این عبارات ادامه روایت بیهقی است؛ در حالی که روایت بیهقی در فرائد السمطین آمده و این ذیل را ندارد. (نک: فرائد السمطین، ج‏1 ، ص400)

روشن است که چنین سندی فاقد اعتبار و غیر قابل اعتماد است.

انتساب به حسن بصری

برخی دیگر از نویسندگان آن را به حسن بصری نسبت داده اند؛ مثلاً عفیف الدین، عبد الله بن اسعد الیافعى، صوفی قرن هشتم در کتاب ‏«روض الریاحین فى حکایات الصالحین‏» نوشته است:

«و عن الحسن البصرى رضی اللّه عنه قال: فى الکلب عشر خصال ینبغى لکل مؤمن أن تکون فیه: الأولى أن یکون جائعا، فإنها من آداب الصالحین. و الثانیة أن لا یکون له مکان معروف، و ذلک من علامات المتوکلین، و الثالثة أن لا ینام من اللیل إلا قلیلا و ذلک من صفات المحبین، و الرابعة إذا مات لا یکون له میراث، و ذلک من صفات الزاهدین. و الخامسة أن لا یترک صاحبه و إن جفاه و ضربه، و ذلک من علامات المریدین الصادقین. و السادسة أن یرضى من الأرض بأدنى موضع، و ذلک من علامات المتواضعین. و السابعة إذا تغلب على مکانه ترکه و انصرف إلى غیره، و ذلک من علامات الراضین. و الثامنة إذا ضرب و طرد و طرح له کسرة أجاب و لم یحقد على ما مضى، و ذلک من علامات الخاشعین. و التاسعة إذا حضر الأکل جلس بعیدا ینظر، و ذلک من علامات المساکین. و العاشرة أنه إذا ارتحل عن مکان لا یلتفت إلیه، و هذه من علامات المحزونین.» (روض الریاحین ؛ ص162 ؛ مکتبه زهران‏ ؛ قاهره‏ ؛ چاپ اول؛ 2004م)

حقی بروسوی نیز که صوفیه است آن را در تفسیر روح البیان (ج‏5 ؛ ص227) از روض الریاحین نقل کرده است.

بنا بر گزارش احمد بن محمد المقری التلمسانی (قرن11) در کتاب نفح الطیب، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل الراعی الغرناطی (قرن8و 9) در باب العَلَم از شرح الفیه، روایت مشابهی را به حسن بصری نسبت داده است:

«من فوائد الراعی فی باب العَلَم من شرحه علی الالفیة: فی الکلب عشر خصال محمودة ینبغی ان تکون فی کل فقیر، لا یزال جائعاً و هو من دأب الصالحین، و لا یکون له موضع یعرف به و ذلک من علامة المتوکلین، و لا ینام من اللیل الا القلیل و ذلک من صفات المحبین، و اذا مات لا یکون له میراث و ذلک من اخلاق الزاهدین، و لا یهجر صاحبه و ان جفاه و طرده و ذلک من شیم المریدین و یرضی من الدنیا بادنی یسیر  و ذلک من اشارة القانعین و اذا غلب عن مکانه ترکه و انصرف الی غیره و ذلک من علامة المتواضعین و اذا ضرب و طرد ثم دعی اجاب و ذلک من اخلاق الخاشعین؛ و اذا حضر شیء من الاکل وقف ینظر من بعید و ذلک من اخلاق المساکین و اذا رحل لا یرحل معه بشیء و ذلک من علامة المتجردین، انتهی بمعناه. و قد نسبه للحسن البصری رحمه الله تعالی و رضی عنه بمنه.» (نفح الطیب، ج2، ص698، دارصادر بیروت، 1388 ه.ق.)

انتساب آن به حسن بصری نیز سند معتبر و قابل اعتمادی ندارد.

نقل بدون تعیین گوینده

برخی دیگر نیز آن را به عنوان کلام زهّاد نقل کرده و گوینده اش را مشخص نکرده اند؛ مثلاً محمد بن محمد بن الحسن العیناثی العاملی  (قرن11) در کتاب الاثناعشریة فی المواعظ العددیة، مشابه این عبارات را با تعبیر «قیل فی الکلب ...» در فصل یازدهم از باب دهم که مربوط به کلمات زاهدان است آورده نه در فصول پیشین که مربوط به کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و معصومین علیهم السلام است. (به نسخه چاپ سنگی موجود در سایت کتابخانه مجلس dlib.ical.ir مراجعه کنید.)

علی مشکینی نیز که کتاب «تحریر المواعظ العددیة» را بر اساس کتاب عیثانی نوشته است، آن را در «الفصل العاشر مما ورد فی کلام الزهاد» آورده است. (تحریر المواعظ العددیة، باب دهم، فصل دهم، صص551 و 552 ، علی مشکینی، نشر الهادی، چاپ هشتم)

«و قیل فی الکلب: عشر خصال من کانت فیه سعد؛ الاول: انه لیس له بیت و ذلک من صفات المجرّدین؛ الثانی: انه یسهر باللیل و ذلک من صفات العابدین؛ الثالث: انه اذا سافر لا یحمل زاده و ذلک من علامات المتوکلین؛ الرابع: اذا حضر الطعام جلس عنه بعیداً بمنزل و ذلک من علامات النازحین؛ الخامس: اذا ضرب و طرد یعود بأدنی شیء و ذلک من علامات المریدین؛ السادس: لا یفارق صاحبه علی الشدة و الرخاء و ذلک من علامات الصابرین؛ السابع: انه اذا مات لم یخلف میراثا و ذلک من علامات الزاهدین؛ الثامن: انه لا یزال جوعان و ذلک من علامات المجاهدین؛ التاسع: انه لا یزال خائفاً و ذلک من علامات الصالحین؛ العاشر: انه یرضی بالقلیل من الدنیا و ذلک من علامات العاشقین.»

مشابه این مضامین در «دیوان الحقائق و مجموع الرقائق» به شعر درآمده است:

«و قال رضی اللّه عنه ناظما الخصال العشر المحمودة التی فی الکلب و هو شعار الصالحین:

فی الکلب عشر خصال کلّها حمدت‏      یا لیتها کلّها أو بعضها فینا

جوع له لم یزل و الصالحون کذا            و ما له موضع یختصّ تعیینا

کمن على ربّه لا زال متّکلا                 و لا ینام سوى من لیله حینا

مثل المحبّین لا میراث قطّ له‏              إن مات کالزاهدین المستقلّینا

و لیس یهجر یوما من یصاحبه‏             و إن جفاه کأخلاق المریدینا

و راضیا بیسیر من معیشته                ما زال کالقانع المستکمل الدینا

و إن یکن غالبا شخص سواه على       مکانه ینصرف عن ذاک تهوینا

بترکه مثل أصحاب التواضع قل‏             و إن بضرب و طرد من فتى هینا

ثمّ الفتى قد دعاه بعد ذاک أتى‏           کحال أهل خشوع خذه تبیینا

و إن رأى الأکل أضحى واقفا تره‏           یرنو إلیک کأخلاق المساکینا

و إن ترحل لا شی‏ء ترى معه‏               مثل الذی حاز فی التجرید تمکینا»

(دیوان الحقائق و مجموع الرقائق‏، ص530، عبد الغنى النابلسى‏ - قرن12 ، دار الکتب العلمیة ، بیروت‏ ، چاپ اول، 1421 ق‏)

روند جعل احادیث صوفیانه

می بینیم که روایت واحدی را به امام علی ع، حسن بصری و ... نسبت داده اند. اتّفاقاً هم امیرالمؤمنین و هم حسن بصری از رجال مورد توجّه صوفیه اند. خاصیت بسیاری از کلمات صوفیه آن است که گوینده واقعی اش مشخّص نیست و به افراد مختلفی نسبت داده می شود! این کلمات غالباً در طول زمان به بزرگان مذهبی اهل سنّت -مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله، خلفاء چهارگانه، صحابه، تابعین و ...- نسبت داده شده است. گاه این انتساب سهوی و ناآگاهانه بوده و به علّت شهرت و تداول یک جمله چنین پنداشته شده که حدیثی نبوی یا سخن یکی از بزرگان صحابه و ... است؛ گاه نیز عمداً جعل و تحریف صورت گرفته تا بیشتر مورد قبول جامعه قرار بگیرد. در طول زمان این جملات در بین صوفیان و عارفان متمایل به شیعه، جذب شده و رنگ و بوی شیعی به خود گرفته است؛ تا آن جا که امروزه به عنوان احادیث ائمه اطهار علیهم السّلام شناخته می شود!! روند تغییر برخی جوامع مانند جامعه ایران از تسنّن به تشیّع نیز تأثیر بسزایی در این جهت داشته است.

نقد محتوا

1. معمولاً وقتی صفتی را در زمره خصال یک چیز بر می شمرند و آن چیز را نماد آن خصلت می دانند؛ که آن خصلت مخصوص آن چیز باشد یا در آن نمود بارزی داشته باشد. در حالی که در این روایت خصلتهایی برای سگ بر شمرده اند که هیچ اختصاصی به سگ ندارد و با آن شناخته نمی شود. مثلاً این که «مالی و ملکی از آن او نیست.» ؛ «چون بمیرد، میراثی بجای نگذارد.» و ... صفت همه حیوانات است و اختصاصی به سگ ندارد تا مثل قرار بگیرد!
2. تعبیر «صفة المجرّدین» از تعابیر اهل تصوّف است. 
3. در ابتدای روایت آمده است: «... فینبغی ان یکون کلها للمؤمن» در حالی که اکتساب و طلب اختیاری همه این صفات، ممدوح نیست.
مثلا: «لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین.» در مکتب صوفیه است که خود را نزد مردم، خوار و بی مقدار کردن، ستوده می شود؛ امّا در وصایای اهل بیت علیهم السّلام نه تنها چنین چیزی یافت نمی شود؛ بلکه خلاف آن بسیار است. البتّه این که مؤمن به خاطر ایمان و تقوایش بین مردم خوار شود و به دلیل صبر بر این خواری، پاداش و مرتبت یابد؛ بسیار متفاوت است با این که نفس خوار شدن بین مردم را فضیلت شمرده و به طلب آن توصیه کنیم.
همچنین «یکون فقیراً لیس له مال و لا ملک» ، «لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط» ، «اذا مات لم یبق منه المیراث» همگی با رهبانیت و سیاحت صوفیان سازگار است و شباهتی با سیره اهل بیت ع و اصحابشان ندارد. روایات معتبر در ردّ این نگرش بسیار است؛ کافی است مروری بر کتب اربعه داشته باشیم. البته چنان که گفتیم اشکال در دعوت به طلب این خصال است؛ ولی اگر کسی در راه حقّ یا از روی ابتلاء دچار اینها شد و بر آن صبر کرد، قطعاً بر درجاتش افزوده می شود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی