آثار

نفوذ روایات باطنی

پیشینیان امامیه که عموماً بر تعالیم عقلانی و مستحکم امامان دوازده گانه (ع) تکیه داشتند، از ابتدا روی خوشی به فلسفه نشان ندادند؛ در مقابل، اسماعیلیان که از مبانی متین و منابع استوار بی بهره بودند، با فلسفه پیوندی عمیق برقرار کردند. در دوره های بعد که برخی از افراد منتسب به امامیه از عقاید اصیل دور شده و به فلسفه گرویدند، زمینه برای راهیابی روایات باطنیه به فرهنگ امامیه فراهم شد.

دلبستگی قاضی سعید به روایتی باطنی

قاضی سعید قمّی در شرح الاربعین (نشر میراث مکتوب، ص305) می نویسد: «... و منها قول الباقر علیه السلام فی الحدیث المستفیض بین العامّة و الخاصّة: هل هو عالم قادر إلّا أنّه وهب‏ العلم‏ للعلماء و القدرة للقادرین»

مقصود او از «استفاضه» تکرار این روایت بی سند در کتب متأخرین است، چرا که نه در بین عامّه و نه در بین خاصّه، سند روشنی برای این روایت یافت نمی شود.

این روایت، نظام فکری قاضی سعید را که بر «تعطیل» استوار است، به خوبی تبیین می کند، از این رو آن را در آثار خود بسیار تکرار کرده است. (نک: شرح الاربعین ؛ صص104 و 398  و نیز بخش دیگری از روایت در ص296 - الاربعینیات لکشف انوار القدسیات ؛ ص241 - شرح توحید الصدوق ؛ ج‏1 ؛ صص242 و ص507  - ج‏2 ؛ صص6 و 229 و 471 و 704 - ج‏3، صص 66 و 109 و 111 و 120 و 216 و 235)

در شرح توحید الصدوق (ج‏1 ؛ ص335) نیز می نویسد: «ان خالقیته هو إعطاؤه صفة الخالقیة للخالقین کما ان عالمیته هی انه وهب‏ العلم‏ للعلماء.» این دیدگاه شبیه اعتقاد شیخیه و نوعی «تعطیل» است که آن را به تفصیل در کتب خود تبیین کرده است.

سوغات خواجه نصیر

در میان امامیه ظاهراً نخستین کسی که این روایت را نقل کرده، خواجه نصیر الدین طوسی(متوفی672) است. او در شرح مسألة العلم می نویسد:

«... و نعم ما قال عالم من أهل بیت النّبوة، صلوات اللّه علیهم اجمعین: هل یسمّى عالما و قادرا، إلّا لأنّه وهب‏ العلم‏ للعلماء و القدرة للقادرین. فکلّ ما میّزتموه بأوهامکم فى أدقّ معانیه، فهو مخلوق مصنوع مثلکم، مردود إلیکم. و البارى- تعالى- واهب الحیاة و مقدّر الموت، و لعلّ النّمل الصّغار تتوهّم أنّ للّه- تعالى- زبانیین، کمالها، فإنّها تتصوّر أنّ عدمهما نقصان لمن لا تکونان له. هکذا حال العقلاء فیما یصفون اللّه- تعالى- به فیما أحسب، و إلى اللّه- تعالى- المفزع.» (اجوبة المسائل النصیریة، پژوهشگاه علوم انسانی، ص 102)

در منابع زیر این روایت از رساله شرح مسألة العلم خواجه نصیر نقل شده است:

1. جامع الأسرار و منبع الأنوار، سید حیدر آملی ، انتشارات علمی و فرهنگی، ص 143

2. نقد النقود فى معرفة الوجود، انتشارات علمی و فرهنگی، ص 642 

3. رسالة اثبات الواجب الجدیدة، سبع رسائل، محقق دوانی، نشر میراث مکتوب، ص158

4. القبسات، میراداماد، دانشگاه تهران، ص343 

5. کشکول بهایى ؛ نشر اعلمی ؛ ج‏3 ؛ ص281 و ج‏2 ؛ ص275

6. شوارق الإلهام فی شرح تجرید الکلام ؛ فیاض لاهیجی ؛ ج‏2 ؛ ص549 

7. البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة ؛ ج‏2 ؛ ص254

8. تعلیقه بر الهیات شرح تجرید، خفری، نشر میراث مکتوب، ص 155

9. جامع الأفکار و ناقد الأنظار ؛ ملا مهدی نراقی؛ ج2 ؛ ص368 

10. علاقة التجرید، سید محمد علوی عاملی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ج‏2، ص 740 

11. عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار، ج‏14، ص355

در آثار زیر نیز بدون سند ذکر شده امّا با توجه به تصریح مؤلف در کتب دیگر و یا سائر قرائن معلوم است که ریشه در نقل خواجه نصیر الدین طوسی دارد:

1. تفسیر المحیط الأعظم، ج‏2، ص 162 - ج‏6 ؛ صص22 و 23

2. مصنفات میر داماد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص 439 

3. الرواشح السماویة ؛ میرداماد؛ دارالخلافة؛ ص132 

4. الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، ج‏6، ص420 

5. اصول المعارف، فیض کاشانی، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 36 

6. أنوار الحکمة، فیض، نشر بیدار، ص 44 

7. حق الیقین فی معرفة أصول الدین ؛ فیض ؛ ج‏1 ؛ ص71 

8. رساله الانصاف ؛ فیض ؛ ده رساله ؛ کتابخانه امیرالمؤمنین اصفهان، ص193 

9. علم الیقین فی أصول الدین ؛ فیض ؛ ج‏1 ؛ صص109 و 110 

10. عین الیقین الملقب بالأنوار و الأسرار ؛ فیض ؛ ج‏1 ؛ ص363  

11. قرة العیون فی المعارف و الحکم ؛ فیض ؛ ص342 

12. کلمات مکنونة ؛ فیض ؛ ص19

13. الحقائق فى محاسن الاخلاق ؛ فیض ؛ ص342

14. المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء ؛ فیض ؛ ج‏1 ؛ ص219 

15. شرح الأسماء الحسنى ، ملاهادی سبزواری، دانشگاه تهران، ص 141 

16. شرح دعاء الصباح ؛ ملاهادی سبزواری ؛ دانشگاه تهران ؛ ص37 

و ...

به دلیل جایگاه مهمّ خواجه، این روایت به آثار آیندگان راه یافته و مشهور شده است. وقتی برای نخستین بار در قرن هفتم، روایتی بی سند، در کتاب نویسنده ای امامی یافت می شود، دو احتمال مهم به ذهن می رسد:

1. نویسنده آن را جعل کرده است.

2. نویسنده آن را از فرقه ای دیگر برگرفته است. 

شخصیت خواجه مانع از آن است که احتمال اوّل را در حقّش روا داریم؛ اما احتمال دوم قابل بررسی است. این فرضیه زمانی تقویت می شود که در نظر داشته باشیم، خواجه نصیر الدین طوسی سالها در دژهای اسماعیلیان می زیست و در میان آنان جایگاه مهمّی داشت. (أعیان الشیعة ؛ ج‏9 ؛ ص415 به بعد) پس دور نیست که این روایت را از اسماعیلیان اخذ کرده باشد. بهتر است برای یافتن ریشه ی اصلی روایت در منابع اسماعیلیة به جستجو بپردازیم.

کلام ابوبکر شبلی یا روایت امام باقر (ع) ؟

قبل از خواجه نصیر الدین طوسی، بخشی از متن این روایت به ابوبکر شبلی صوفی مشهور نسبت داده می شده است. 

ابونصر سراج (قرن 4) در «اللمع فى التصوف» (چاپ بریل؛ ص30) می نویسد: «قال رجل للشبلى‏ رحمه الله و اسمه دلف بن جحدر یأ بابکر اخبرنى عن توحید مجرّد بلسان حقّ مفرّد فقال ویحک من اجاب عن التوحید بالعبارة فهو ملحد و من اشار الیه فهو ثنوىّ و من سکت عنه فهو جاهل و من‏ وهم انّه واصل فلیس له حاصل و من اومى الیه فهو عابد وثن و من نطق فیه فهو غافل‏ و من‏ ظنّ انّه قریب فهو بعید و من تواجد فهو فاقد و کلّما میّزتموه‏ بأوهامکم و أدرکتموه بعقولکم فى أتمّ معانیکم فهو مصروف مردود الیکم محدث مصنوع مثلکم، و إن اخذنا فى شرح ما قال الشبلى‏ رحمه الله کما یجب‏ فیطول ذلک ...»

در مصادر زیر نیز این جملات به شبلی نسبت داده شده است:

1. الرسالة القشیریة ؛ ص426 

2. تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن ؛ ج‏3 ؛ ص261 

3. المصباح فى مکاشفة بعث الأرواح ؛ ص100 

4. المقدمات من کتاب نص النصوص ؛ ص348

5. جامع الأسرار و منبع الأنوار ؛ ص72 

6. تفسیر المحیط الأعظم ؛ ج‏6 ؛ ص22 

همچنین رجوع شود به: مناقب الأبرار و محاسن الأخیار فى طبقات الصوفیة ؛ ج‏2 ؛ ص159

نسبت دادن کلام شبلی به امیرالمؤمنین در آثار اسماعیلیه

ابراهیم بن الحسین الحامدی (متوفی557) که از داعیان بزرگ اسماعیلیه است در کنز الولد (دار الاندلس، بیروت، صص9 و 10 ) جملات شبلی را به امیرالمؤمنین ع نسبت داده است:  «روی أن کمیل بن زیاد سأل مولانا أمیر المؤمنین مولانا علی بن أبی طالب (صلعم) عن توحید مجرد بلسان صدق مفرد، فقال: ویحک یا کمیل من أجاب عن التوحید ...»

این که اسماعیلیان با چه انگیزه ای به این تحریف دسته زده اند، پرسشی است که پاسخ آن را در پایان این گفتار می یابیم.

بخش دیگر روایت

بخش دیگر روایت خواجه نصیر را نیز می توان در آثار اسماعیلیه ریشه یابی کرد. 

شهرستانی (متوفای 548) در الملل و النحل (نشر الشریف الرضی؛ ج‏1 ؛ صص228 و 229) می نویسد: «الباطنیة ... لهم ألقاب کثیرة سوى هذه على لسان قوم قوم: فبالعراق یسمون: الباطنیة و القرامطة، و المزدکیة. و بخراسان: التعلیمیة، و الملحدة. و هم یقولون نحن الإسماعیلیة لأنا تمیزنا عن فرق الشیعة بهذا الاسم، و هذا الشخص. ثم إن الباطنیة القدیمة قد خلطوا کلامهم ببعض کلام الفلاسفة، و صنفوا کتبهم على هذا المنهاج، فقالوا فی الباری تعالى: إنا لا نقول: هو موجود، و لا لا موجود، و لا عالم و لا جاهل، و لا قادر و لا عاجز. و کذلک فی جمیع الصفات، فإن الإثبات الحقیقی یقتضی شرکة بینه و بین سائر الموجودات فی الجهة التی أطلقنا علیه، و ذلک تشبیه، فلم یکن الحکم بالإثبات المطلق و النفی المطلق، بل هو إله المتقابلین و خالق المتخاصمین، و الحاکم بین المتضادین. و نقلوا فی هذا نصا عن محمد بن علی الباقر أنه قال: لما وهب العلم للعالمین قیل هو عالم، و لما وهب القدرة للقادرین قیل هو قادر، فهو عالم قادر بمعنى أنه وهب العلم و القدرة؛ لا بمعنى أنه قام به العلم و القدرة، أو وصف بالعلم و القدرة. فقیل فیهم إنهم نفاة الصفات حقیقة، معطلة الذات عن جمیع الصفات. قالوا: و کذلک نقول فی القدم: إنه لیس بقدیم و لا محدث، بل القدیم: أمره، و کلمته، و المحدث: خلقه و فطرته.»

می بینیم که شهرستانی سال ها پیش از خواجه نصیر، بخشی از روایت مورد بحث را آورده و تصریح کرده که از روایات اسماعیلیه است. چنان که شهرستانی به خوبی شرح داده است باطنیه قائل به «تعطیل» بوده اند. اکنون می توانیم معنای دقیق روایتی را که اسماعیلیان به امیرالمؤمنین ع و امام باقر ع نسبت داده اند، درک کنیم:

-«ویحک من أجاب عن التوحید بالعبارة فهو ملحد» صریح در تعطیل است.

-«من نطق به فهو جاهل» صریح در تعطیل است.

-«و کل ما میزتموه‏ فی أوهامکم فی أصدق معانیه‏ فمصروف عنه مردود إلیکم، مصنوع محدث» گر چه قابل حمل بر معنای صحیح تنزیه است اما با توجه به سیاق مراد از آن، تعطیل است.

-«هل یسمّى عالما و قادرا، إلّا لأنّه وهب‏ العلم‏ للعلماء و القدرة للقادرین» ظاهر در تعطیل است.

مقایسه متن روایت با عقاید اسماعیلیه

پیشتر سخنی از شهرستانی درباره ارتباط این روایت با عقاید اسماعیلیه آوردیم. او هم چنین در نهایة الأقدام فی علم الکلام (دار الکتب العلمیة، ص77) می نویسد:

«... و نقل عن بعض الحکماء أنهم قالوا هو هو و لا نقول موجود و لا معدوم و لا عالم و لا جاهل و لا قادر و لا عاجز و لا مرید و لا کاره و لا متکلم و لا ساکت و کذلک سائر الأسماء و الصفات و ینسب هذا المذهب إلى الغالیة من الشیعة و الباطنیة ... و قالت طائفة من الشیعة لا یجوز التعطیل من الأسماء الحسنى‏، و لا یجوز التشبیه بالصفات التی یشترک فیها الخلق فیطلق على الباری سبحانه الوجود و ندعوه بأحسن الأسماء و هو العلیم القدیر السمیع البصیر إلى غیر ذلک مما ورد فی التنزیل لکن لا بمعنى الوصف ... لکنا نطلق الأسماء بمعنى الإعطاء فهو موجود بمعنى أنه یعطی الوجود و قادر و عالم بمعنى أنه واهب العلم‏ للعالمین‏ و القدرة للقادرین حی بمعنى أنه یحیی الموتى قیوم بمعنى أنه یقیم العالم سمیع بصیر أی خالق السمع و البصر و لا نقول إنه عالم لذاته أو بعلم بل هو إله العالمین بالذات و العالمین بالعلم و على هذا المنهاج یسلکون فی إطلاق الأسامی، و کذلک الواحد و العلیم و القدیر و ینسب إلى محمد بن علی الباقر أنه قال هل سمی عالما إلا لأنه واهب العلم‏ للعالمین‏ و هل سمی قادرا إلا لأنه واهب القدرة للقادرین ...»

در این جا شهرستانی ضمن نقل روایت مورد بحث، دو عقیده متفاوت از باطنیه آورده که به نظر ما هر دو باطل و مصداق تعطیل است؛ اگر چه طبیعی است که اسماعیلیه خود، عنوان تعطیل را نپذیرند؛ چنان که معتزلی، عنوان قدری را نمی پذیرد و نصیری، عنوان غالی را.

شهرستانی غالیان را نیز در زمره معطّله ذکر کرده است. گر چه غالیان از یک نظر در زمره ی اهل تشبیه اند؛ اعتقاد به نوعی تعطیل خصوصاً در میان مفوّضه و شیخیه رایج است. روایت زیر گویای همین حقیقت است:

«حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ الْقُمِّیُّ، قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ، قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، قَالَ حَدَّثَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) زَعَمَ أَبُو هَارُونَ الْمَکْفُوفُ‏ أَنَّکَ قُلْتَ لَهُ إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ الْقَدِیمَ‏ فَذَاکَ لَا یُدْرِکُهُ أَحَدٌ وَ إِنْ کُنْتَ تُرِیدُ الَّذِی خَلَقَ وَ رَزَقَ فَذَاکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ! فَقَالَ کَذَبَ عَلَیَّ عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا مِنْ خَالِقٍ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ یُذِیقَنَا الْمَوْتَ وَ الَّذِی لَا یَهْلِکُ هُوَ اللَّهُ خَالِقُ الْخَلْقِ بَارِئُ الْبَرِیَّةِ.» (رجال الکشی ؛ ص222)

در روایت مورد بحث «عالم» و «قادر» بودن خداوند متعال به «واهب العلم» و «واهب القدرة» بودن او تأویل می شود. این تأویل علاوه بر مخالفت با عقل و نقل، دچار تناقض درونی نیز هست. با این حال این اعتقاد نابخردانه در میان اسماعیلیه رایج بوده است. به نمونه های زیر توجّه کنید:

1. حامدی در کنز الولد (ص 18) می نویسد: « ... فإذا قیل إنه تعالى واحد، و عالم، و قادر، و حی، أو غیر ذلک، فلیس ذلک له بعلم و حیاة و قدرة یصیر بها موصوفا، بل بمعنى أنه فاعل الواحد، و العالم، و القادر، و الحی فی غیر ذلک، کما یقال للسلطان إنه بنى المدینة الفلانیة، و ضرب رقبة فلان هو بان و ضارب، و لیس ذلک صفة لذاته بمعنى أنه تولى ذلک بنفسه، بل صفة لمأموره الذی أقدره على ذلک، فبنى بنفسه، و ضرب بنفسه، و صار ضاربا بأمره، و بانیا، و الکل منسوب إلیه، یکون حدوثه بأمره. فعلى مثل ذلک نقول على الله تعالى.»

2. علی بن حنظلة الوداعی در سمط الحقائق فی عقائد الإسماعیلیة (چاپ دمشق، صص 21 و 26) می سراید: «الحمد لله العلی السامی‏/ عن صفة الکمال و التمام‏ / اذ الکمال و التمام صنعته‏ / سبحانه تقدست هویته‏ / فوصفه کما أتى تشبیه‏ / و نعته وحده تمویه‏ / و العجز عن ادراکه ادراک‏ / و النفی تعطیل به الهلاک‏ / جل عن البحث بهل و من و لم‏ / و عز ان یحصره لفظ الکلم‏ / اذ الحروف کلها مخترعه‏ / فهی على المخترعات واقعه‏ / و ما لنا إلیه من طریق‏ / و ما لنا شی‏ء سوى التصدیق‏ / بانه سبحانه الاله / و ما لنا من مبدع سواه‏ / و ان دعت ضرورة العبارة / الى الحروف فهی مستعاره‏ / عجزا عن التبیین للمراد /   الا بها منا و نقصا باد ... یا صاح فی أن حروف المعجم‏ / و الکلم المنظوم منها فاعلم‏ / مقصورة عن صفة الهویة / و ان کل الخلق بالسویة ... ثم قصارى البحث و التدقیق‏ / لا ینتهی الا على مخلوق‏ / و ان کل سمة و ان سمت‏ / و کملت و شرفت و عظمت‏ / و کل ما یخطر فی الأوهام‏ / فی غایة الکمال و التمام‏ / منصرف عنه الى ابداعه‏ / و واقع حقا على اختراعه‏»

همچنین نمونه هایی از تصریح به تعطیل را بنگرید:

1. «روا نباشد که گویم خداى هست و یا نیست از بهر آنکه این هر دو زیر علم است و خداى زیر علم نیست.» (وجه دین، منسوب به ناصرخسرو، نشر اساطیر، ص26)

2. «مبدع حق دور است از هویت و ناهویت، ... این هر دو صفت از پدیدآورنده خود دور کرد، و عقل بشناختن هستى‏ء خویش هویت آفریدگار را از هست و ناهست دور کرد ... شناختن مبدع حق آنست که نفى کنى هویات را و ناهویات را ازو، سبحانه و تعالى عما یقول الظالمون علوا کبیرا، و گر مبدع حق را بهویت اعتقاد کردى مرو را مانند کرده بودى به هستى بخویش، و گر عقل مبدع را بناهویت اعتقاد کردى ماننده کرده بودى مرو را به نیستى بابداع ... مبدع حق منزه است و پاک است از همه هویتها و ناهویتها ... روا نباشد که مرو را جل و تعالى هویت گوئیم.» (خوان الإخوان ؛ منسوب به ناصر خسرو؛ نشر اساطیر ؛ صص77 و 78)

3. «و یعتقد ان وضع التسمیة علیه محال، اذ کانت التسمیة انما جعلت وسما یوسم بها المخلوقات ...» (تاج العقائد و معدن الفوائد؛ علی بن ولید ؛ مؤسسة عز الدین ؛بیروت ؛ ص26)

4. «و یعتقد فی حال الربوبیة و کمال الإلهیة، انه لا یوجد فی اللغات ما یمکن الاعراب عنه بما یلیق به ... و الاسماء و الالفاظ اشیاء دالة على اشیاء ... فقد حصل الأیس بالکلیة عن ان تکون الالفاظ و العبارات دالة على شی‏ء یستحقه تعالى، فقد اسفر صبح الموحدین، و بان صدقهم، بأنه لا یعرب عنه بلفظ قول، و لا بقصد حرف، و لا تکون الحروف دالة على هویة ظهر منها، و المکونات المبدعات، و المنبعثات التی هی منها، و هو متعالی عنها فی ذروة العزة ... فسبحانه من إله لا تعرب عنه الالفاظ، و العبارات بشی‏ء الا و کان ذلک الشی‏ء تحت اختراعه، و لا إله الا هو، المتعلق کل شی‏ء بابداعه ...» (تاج العقائد و معدن الفوائد ؛ صص38 و 39)

5. «... فکل صفة شریفة، و اشارة لطیفة، و اسم عال، و تشریف لذات بمقال فذاک مختص بمبدعاته، و متوجه الى مخترعات ...» (الذخیرة فی الحقیقة ؛ علی بن ولید ؛ دار الثقافة ؛ ص22)

6. «ان الغیب سبحانه و تعالى جل جلاله لا یقال علیه باسم من الأسماء، و لا یوصف بما به مبدعاته تدعى، و لکن لا بد من استعارة الأسماء الحسنى  ... و سلب الإلهیة عنهم له تجریده‏ ، و سلب الأسماء و الصفات عنه لهم تنزیهه ...» (کنز الولد ؛ ص11)

7. «... و قال أیضا: اللهم یا من یجل عن أن یقال یا من، فیکون مشبها ...» (کنز الولد ؛ ص13)

8. «... فهو سبحانه لا یدخل تحت اسم و لا صفة، و لا یوما إلیه بالإشارة مکیفة، و لا یقال علیه حیا، و لا قادرا، و لا عالما، و لا عاقلا، و لا کاملا، و لا تاما، و لا فاعلا، لأنه مبدع الحی، القادر، العالم، العاقل، التام، الکامل، الفاعل؛ و لا یقال له ذات، لأن کل ذات حاملة للصفات ... و لا یقال إنه قدیم، لأن القدیم شاهد على هویته بالحدث. ... و لا یقال إن المتعالی سبحانه شی‏ء لا کالأشیاء، فالشی‏ء یقتضی شیئا شیئه، و من قال لا أعرفه إلا بأنه هو، فذلک إشارة إلى معلوم‏ ما، و من قال إن أفعال العباد ترضیه و تسخطه، فقد أجرى علیه الحالات و الاستحالات لاستحالته من السخط إلى الرضى عند وجوب الطاعة، و استحالته من الرضى إلى السخط لوجوب المعصیة، و أفعال العباد راجعة علیهم. » (کنز الولد ؛ صص13-15)

مقایسه متن روایت با عقاید اصیل امامیه

بار دیگر در این عبارت تأمل کنیم:

«هل یسمّى عالما و قادرا، إلّا لأنّه وهب‏ العلم‏ للعلماء و القدرة للقادرین» (آیا این که خداوند عالم و قادر نامیده می شود، جز برای آن است که به علماء، علم و توانمندان، توان داده است؟)

آری جز این است! ساحت مقدس امام محمد باقر ع از چنین سخن نامعقولی مبرّا است.

آیا خداوند مقدّم بر وجود علماء و قادرین، علم و قدرت ندارد؟!

آیا علم و قدرت خداوند کمال ذاتی است یا وابسته به فعل و بخشش او است؟!

آیا بدون علم و قدرت، بخشیدن و آفریدن معنایی دارد؟!

این پندار جز ناقص پنداشتن خدا و تناقض گویی چیزی نیست.

در روایات امامیه این عقیده به صراحت ردّ شده است:

1. لَهُ‏ مَعْنَى‏ الرُّبُوبِیَّةِ إِذْ لَا مَرْبُوبَ‏ وَ حَقِیقَةُ الْإِلَهِیَّةِ إِذْ لَا مَأْلُوهَ‏ وَ مَعْنَى الْعَالِمِ وَ لَا مَعْلُومَ وَ مَعْنَى الْخَالِقِ وَ لَا مَخْلُوقَ وَ تَأْوِیلُ السَّمْعِ وَ لَا مَسْمُوعَ‏ لَیْسَ مُنْذُ خَلَقَ اسْتَحَقَّ مَعْنَى الْخَالِقِ وَ لَا بِإِحْدَاثِهِ الْبَرَایَا اسْتَفَادَ مَعْنَى الْبَارِئِیَّةِ کَیْفَ‏ وَ لَا تُغَیِّبُهُ مُذْ وَ لَا تُدْنِیهِ قَدْ وَ لَا تَحْجُبُهُ لَعَلَّ وَ لَا تُوَقِّتُهُ مَتَى وَ لَا تَشْمَلُهُ حِین‏. (التوحید للصدوق ؛ ص38)

2. عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ‏ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ کَذَلِکَ یُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا یَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ. (التوحید ؛ ص57)

3. لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِماً قَادِراً حَیّاً قَدِیماً سَمِیعاً بَصِیراً لِذَاتِهِ تَعَالَى عَمَّا یَقُولُ الْمُشْرِکُونَ وَ الْمُشَبِّهُونَ عُلُوّاً کَبِیراً. (الأمالی للصدوق ؛ ص278)

4. لَا قَوِیَ بَعْدَ مَا کَوَّنَ الْأَشْیَاءَ وَ لَا یُشْبِهُهُ شَیْ‏ءٌ یَکُونُ وَ لَا کَانَ خِلْواً مِنَ الْقُدْرَةِ عَلَى الْمُلِکِ قَبْلَ إِنْشَائِهِ وَ لَا یَکُونُ خِلْواً مِنَ الْقُدْرَةِ بَعْدَ ذَهَابِهِ کَانَ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَهاً حَیّاً بِلَا حَیَاةٍ حَادِثَةٍ مَلِکاً قَبْلَ أَنْ یُنْشِئَ شَیْئاً وَ مَالِکاً بَعْدَ إِنْشَائِهِ  ... مَالِکٌ لَمْ یَزَلْ لَهُ الْقُدْرَةُ أَنْشَأَ مَا شَاءَ حِینَ شَاءَ بِمَشِیَّتِهِ وَ قُدْرَتِهِ ... (التوحید ؛ ص141)

5. لَمْ یَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ‏ ذَاتُهُ‏ وَ لَا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لَا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لَا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَةُ ذَاتُهُ وَ لَا مَقْدُورَ فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیَاءَ وَ کَانَ الْمَعْلُومُ‏  وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلُومِ وَ السَّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَ الْبَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى الْمَقْدُورِ ... (الکافی ؛ الإسلامیة ؛ ج‏1 ؛ ص107)

روایات با این مضامین بسیار است.

نتیجه:

ظاهراً اسماعیلیان، جملاتی منسوب به ابوبکر شبلی را که با اعتقاد آنان به تعطیل سازگار بوده، گرفته و با افزودن عباراتی به آن، حدیثی ساخته و به امامان اهل بیت ع نسبت داده اند. این روایت ظاهراً به طریق خواجه نصیر الدین طوسی وارد ادبیات امامیه شد و با آن که با روایات معتبر امامیه در تضادّ بود، در بین اهل فلسفه و تصوّف رواج یافت.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی