آثار

ابوهاشم کوفی در حدیقة الشیعة

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۶ ب.ظ

آن چه در حدیقة الشیعة درباره «ابوهاشم کوفی» آمده، گواه جعلی بودن آن است:

1. نام ابوهاشم کوفی

 «... دیگر باید دانست که عثمان‏ بن‏ شریک‏ کوفى که به ابو هاشم کوفى مشهور بود ...» (حدیقة الشیعة، ج2، ص742)

هر چند در مصادر صوفیه ابوهاشم صوفی (=ابوهاشم زاهد) به عنوان نخستین صوفی مطرح است؛ امّا تا جایی که گشتیم در هیچ یک از مصادر پیش از حدیقة الشیعة، نام او و پدرش ذکر نشده است.

2. فرقه هاشمیه، عثمانیة و شریکیه

«... پیروان او را که چون صوف پوشند، صوفیه گفته ‏اند و گاه به کنیت او، گاه به نام پدر او، ایشان را منسوب گردانیده به هشمیّه و ابو هاشمیه و عثمانیّه و شریکیّه خواندند ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص743)

ما هر چه در مصادر گشتیم فرقه ای با نام «هاشمیة» ، «ابوهاشمیة» ، «عثمانیة» و «شریکیة» با این مشخّصات نیافتیم! البته جز این نیز انتظاری نمی رود؛ زیرا وجود «عثمانیه» و «شریکیة» مبنی بر آن است که نام ابوهاشم «عثمان بن شریک» بوده باشد که ظاهراً جز حدیقة الشیعة سندی ندارد. نام «ابوهاشمیة» نیز بر خلاف قاعده رایج است. البتّه فِرَق دیگری با اسامی مشابه ذکر شده اند؛ ولی هیچ یک ربطی به ابوهاشمِ مورد بحث و فرقه صوفیه ندارند.

میرلوحی نیز در سلوة الشیعة می نویسد:

«بدان صلحک الله تعالی که حلاجیه که ایشان را به چندین نام خوانده اند مانند هاشمیة و شریکیة و خداعیة و زراقیة و غلات و غاویة و متصوّفة و متصلّفة و مبتدعة چندین فرقه اند و خسیس ترین ایشان قومی اند که در بیشتر اوقات ایشان را زراقیه می گفته اند ...»

او همچنین می‌نویسد: «... بلی اگر سیّدی چون سیّد رکن‌الدین جرجانی، عثمانی شود یا طریقه ابی‌هاشم کوفی پیش گرفته مایل به مبتدعه گردد به دلیل حدیث و قرآن از فرزندی پیغمبر آخرالزّمان علیه و آله صلوات الله الملک المنّان خارج و محشور با خوارج خواهد بود.» (رساله مناظره دانشمند و سید، در آغاز کفایة المهتدی، نسخه 619 کتب اهدایی محمد مشکوة به دانشگاه تهران)

گفتنی است که بقیه نام ها و فرقه هایی نیز که در حدیقة الشیعة برای صوفیه ذکر شده؛ همان هایی است که میرلوحی آورده و غالباً پایه و اساسی نداشته و ساخته و پرداخته خود او است.

3. کتاب تصفیة القلوب

«... و از مشایخ صوفیه شیخ عزیز نسفى که از مشاهیر علماى این طایفه است در کتاب تصفیة القلوب قایل شده» (حدیقة الشیعة، ج2، ص742)

ما هر چه گشتیم پیش از حدیقة الشیعة، هیچ نام و نشانی از کتاب تصفیة القلوبِ نسفی نیافتیم. تنها میرلوحی است که در سلوة الشیعة از آن نام برده است. او مطالب مفصّلی در ذمّ مشایخ صوفیه به نسفی نسبت داده که آغازش چنین است:

«و شیخ عزیز نسفی که از اکابر مشایخ صوفیه است در کتاب تصفیة القلوب می گوید ای درویش اگر به نظر تحقیق در حال پیران و مریدان روزگار بنگری یقین بدانی که شیاطین عصرند در دکان های مکر و تلبیس نشسته و نام ملوک و سلاطین فقر بر خود بسته اند. اشقیا لباس اتقیا پوشیده و ...»

پسر میرلوحی، سیّد محمّد هادی نیز بخشی از همین مطالب را در کتابش آورده است:

«و شیخ عزیز نسفى در کتاب تصفیة القلوب مذمت جمعى از صوفیه که به خوانندگى مشغول مى‌شوند و دیگر عملها مى‌کنند به این عبارت کرده که: افتخار ایشان به آشنایى ظَلَمه و مباهات ایشان به تحصیل خرقه و لقمه تا آن جا که مى‌گوید که عادت ایشان وقاحت و بى ‌حیایى و عبادت ایشان خوانندگى و نغمه ‌سرایى.» (إعلام الأحباء فی حرمة الغناء؛ ص68)

متنی که میرلوحی مدّعی است آن را از تصفیة القلوبِ نسفی نقل کرده در واقع بخشی از «رساله درویشیه» است که به میر سید علی همدانی نسبت داده شده و برخی نیز آن را به سید محمد نوربخش منتسب کرده اند. (نک: احوال و آثار میر سید على همدانى (شش رساله) ، ص493 ، تصحیح محمد ریاض‏، مرکز تحقیقات فارسى ایران و پاکستان‏، چاپ دوم، پاکستان‏، 1370)

البتّه در نقل میرلوحی تغییرات زیادی دیده می شود و به خصوص اضافه شدن مواردی که از دغدغه های میرلوحی به شمار می رود، قابل توجّه است. در این رساله ذکری از ابوهاشم کوفی که جاعل حدیقة الشیعة مدّعی است در تصفیة القلوبِ نسفی آمده- دیده نمی شود.

4. ارتباط ابوهاشم با بنی امیه

«دیگر باید دانست که عثمان بن شریک کوفى که به ابو هاشم کوفى مشهور بود در آخرهاى زمان بنى امیه این مذهب و این طریقه را وضع نموده‏.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص742)

«در کتاب اصول الدیانات مسطور است که او در ظاهر اموى و جبرى و در باطن ملحد و دهرى بود.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص743)

«سلسله صوفیه به ابو هاشم‏ کوفى‏ منتهى مى‏شوند و او تابع معاویه و به ظاهر جبرى و در باطن مانند معاویه ملحد و دهرى بود.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏1 ؛ ص250)

«از ابتداء خلافت ابى بکر تا آخر حکومت بنى امیه بالتّمام از براى دنیا و حکومت دنیا نام خدا و رسول بر زبان مى‏راندند و به مصلحت اظهار مسلمانى مى‏کردند و از شرع و دین بیگانه بودند الّا معاویه پسر یزید و عمر بن عبد العزیز. و اکثر ملحدان مانند ابو هاشم‏ کوفى‏ و غیر او در زمان ایشان وضع مذاهب باطله نمودند و مسلمانى را گریزگاه خود مى‏ساختند.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏1 ؛ ص482)

این ادّعا نیز پایه و اساسی ندارد. تنها میرلوحی است که این ادّعا را به تفصیل مطرح کرده است. بخشی از گزارش او در سلوة الشیعة را نقل می کنیم:

"ابن حمزه که به واسطه [از تلامذه] شیخ طوسی و از جمله مجتهدین شیعه است در کتاب هادی الی النجاة من جمیع المهلکات اخبار بسیار در مذمت این طایفه از شیخ مفید و غیر او از متقدمین علمای شیعه امامیه نقل کرده و می گوید آن چه خلاصه مضمونش است این است که وقتی که معاویة علیه اللعنة به حبس بول گرفتار شده بود و از غلبه درد گاه بر می خاست و چرخ می زد و گاه می افتاد و بیهوش می شد؛ پس جمعی از بنی امیة و پیروان ایشان از برای اظهار دوستی و موافقت و بی تابی به واسطه گرفتاری او به آن علّت بر می جستند و الله الله می گفتند و خود را بر زمین می انداختند و شفاء او از خدا می خواستند و این قصه دراز است و چون درد آن منافق ساکن شد آن ملاعین از شادی و خرمی به خوانندگی و خنیاگری و دف و نی نواختن و طرب کردن و دست زدن و رقص کردن مشغول شدند. پس آن بدبختان چنان که سبّ شاه ولایت پناه را سنّت نام کرده بودند این افعال را نیز سنت نام کردند و چون این امور در زمان جاهلیت در میان کفار قریش شایع و متعارف بود و همیشه همت معاویه علیه اللعنة بر آن مصروف بود که رسوم جاهلیت را زنده کند و آیین مشرکین را رواج و رونق دهد مبالغه نمود که در مجلس سور و ایام سرور به آن عمل می نموده باشند و در وقت عرض حاجات بر حضرت مجیب الدعوات و مسئلت مرادات از جناب اقدس واهب العطایات این حرکات و افعال به جای می آورده باشند و چون در اواخر زمان بنی امیّه ابوهاشم کوفی علیه اللعنة پیدا شد و اختراع طریقه مبتدعه نمود در احیای سنت معاویه کوشید و در وقت ذکر به این فعل ها مشغول گردید و بعد از آن پیروان او در عالم بسیار شدند و فرقه حلاجیه در جهان قوت گرفتن صلاح کار خود را در آن دیدند که خوانندگی کردن و دف و نی نواختن و دست زدن و طرب نمودن را بر چرخ زدن و برجستن و اظهار بی هوشی کردن تقدیم دهند؛ پس آن اعمال را مقدم ساختند و به آن امور سفیهان را در پی خود و در وادی گمراهی انداختند و جمعی از این گروه پدید آمدند که در این طریقه مذمومه مخترعه اجتهادات نمودند و اکثر ایشان بعضی از این را زشت می شمردند و فاعل آن را نکوهش نمودند."

میرلوحی این مطالب بی اساس و نامعقول را به کتاب «الهادی الی النجاة» نسبت داده که از آن هیچ نام و نشانی نیست؛ مگر در حدیقة الشیعة و آثار میرلوحی!

همچنین در حدیقه الشیعه آمده است:

"... چون تواند بود که پیغمبر خدا مردمان را ترغیب نماید به مبادرت نمودن به مجلس فاسقانى که با فریاد زدن و عربده کردن غنا و سرود به کار برند، بلکه دست بر هم زنند و رقص کنند و به چرخ درآیند و خود را بى ‏هوش وانمایند و هر که در آن طور مجلسى حاضر شود، فاسق و مردود الشّهادة خواهد بود؛ چه جاى آنکه خود به فعلهاى ایشان قیام و اقدام نماید و حال آنکه شیعه و سنى نقل کرده‏اند که به این نحو ذکر کردن از بدعتهائیست که در اواخر زمان بنى امیه و اوایل بنى عباس شایع شد اگر چه منشأ شیوع آن معاویه بود ..." (حدیقة الشیعة ؛ ج‏۲ ؛ ص۷۸۸)

او هم چنین در کتاب دیگر خود ادراء العاقلین می نویسد:

«... و بر هر عاقل که از احادیث خبری دارد و بر اخبار گذشتگان از بدان و نیکان مطلع است ظاهر است که منشأ این فعل های ایشان در میان مسلمانان معاویه شده و معاویه از رؤوس مکاران و حیله گران عالم است.» (ادراء العاقلین، نسخه خطی کتابخانه مرعشی)

این یکی از روش های میرلوحی است که برای تلقین احادیث و اخبار جعلی خود به خوانندگان چنان وانمود می کند که اسناد بسیاری دارد و نزد همگان آشکار است! 

در این باب، شواهد دیگری نیز وجود دارد که ان شاء الله در آینده بیان خواهم کرد.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی