آثار

میرلوحی و کتاب «الضیاء» سعد بن عبدالله اشعری

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۴۹ ب.ظ

شیخ طوسی در زمره آثار سعد بن عبدالله نوشته است: «کتاب‏ الضیاء فی الإمامة» (فهرست کتب الشیعة ؛ ص215) و نجّاشی نوشته است: «کتاب الضیاء فی الرد على المحمدیة و الجعفریة» (رجال النجاشی ؛ ص177) بنابراین موضوع این کتاب اثبات امامت امام حسن عسکری و امام مهدی و ردّ بر کسانی است که محمّد و جعفر پسران امام هادی را امام می دانسته اند. (نک: المقالات و الفرق ؛ ص101)

این کتاب از دست رفته و در دسترس علما -خصوصاً متأخرین- نبوده است. با این حال میرلوحی در کتاب ادراء العاقلین و اخزاء المجانین می نویسد:

«... ابن بابویه در کتاب اعتقادات می گوید در صفت حلاجیه که تدیّنهم بترک الصلوة و جمیع الفرائض یعنی متدین بودن ایشان به واگذاشتن نماز و جمیع واجبات است و مردم دیندار می دانند که ابن بابویه و امثال او تا حدیث به این مضمون از معصوم به ایشان نرسیده باشد، جرأت این گونه سخنان نمی کنند و هر گاه مانند ما پست پایگان در علم در این باب احادیث دیده باشند؛ پس چون تواند بود که صدوق و نظرایش که غایت سعی و کوشش در تفحص اخبار و احادیث اهل بیت علیهم السلام داشته اند ندیده باشند. اگر کسی خواهد که بر بعضی از آن احادیث اطلاع یابد به کتاب الضیاء که از مؤلفات سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی است رجوع نماید و در کلینی حدیثی هست که حاصل مضمونش این است که قول ائمه معصومین علیهم السلام قول پیغمبر است صلی الله علیه و آله و قول پیغمبر قول خدا است؛ پس حقیقةً حق تعالی خبر داده که این گروه اعتقاد به نماز و سایر عبادات ندارند...» (ادراء العاقلین، نسخه خطی کتابخانه مرعشی)

این سخن که کلام شیخ صدوق لابدّ برگرفته از روایتی است، به غایت سست و بی مایه است. اساساً نه چنین گزارش هایی درباره فِرَق و رجال نیازمند نصّ معصوم است و نه روش صدوق این است که هر چه می گوید خصوصاً در رجال و فرقه شناسی- مطابق عبارت یا مضمون حدیثی باشد! آن هم درباره فرقه متأخری مثل حلاجیه که آغازش در غیبت صغری بوده و طبعاً هم امکان و فرصت صدور روایت درباره اش اندک بوده و هم صدوق به دلیل شناخت مستقیم نیازی به روایت نداشته است. به هر حال این توجیهات و تقریبات تنها زمینه ای است برای این ادّعا که کتاب الضیاء در دست میرلوحی بوده و روایاتی در ردّ صوفیه در آن نقل شده است!

ضمناً سعد بن عبدالله در بین سالهای 299 تا 301 از دنیا رفته است. (رجال العلامة الحلی، صص78 و 79) و امر حلّاج نیز در حدود سال 299 ظاهر شده (الاعلام، ج2، ص260) و بعد از آن شهرت یافت. بنابراین بسیار بعید است که سعد بن عبدالله درباره فرقه ی حلاجیه مطلبی نوشته باشد چه رسد که احادیثی هم نقل کرده باشد! 

میرلوحی چنان به کتاب الضیاء ارجاع داده است که گویی این کتابی است در دسترس همه و امکان مراجعه به آن برای عموم وجود دارد! آیا او نمی داند که این کتاب به فرض وجود- در آن زمان نادر است؟! پس چرا چنین ارجاعی می دهد؟ در واقع این شگرد میرلوحی برای عادی نمایی و قبولاندن جعلیات خود به اذهان مخاطبین است. این شیوه را در آثار او زیاد می بینیم.

معلوم نیست که روایات ذمّ صوفیه چه ارتباطی به موضوع کتاب سعد بن عبدالله دارد که درباره امامت و خصوصاً در ردّ جعفریه و محمّدیّه است؟!!

دو نقل دیگر از کتاب الضیاء مربوط است به کتاب خلاصة الفوائد. این کتاب با نام شخصی به نام عبدالمطلب بن یحیی الطالقانی و به عنوان دفاع از میرلوحی انتشار یافته است. سیاق کتاب نشان می دهد که نویسنده خود میرلوحی است که از عنوان جعلی «عبدالمطلب بن یحیی الطالقانی» استفاده کرده است.

امّا نقل های این کتاب

1. «... در مذمّت آل عبّاس اخبار صحیحه بسیار است، و صدوق یعنى ابن بابویه رحمه اللّه در کتاب من لا یحضره الفقیه حدیثى روایت مى‏ کند که: جبرئیل فرود آمد بر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و با آن حضرت گفت که: واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّت عبّاس، و آن حدیث را نواب میر سیّد احمد علوى در رساله اظهار الحق آورده و این فقیر در کتاب فوائد المؤمنین مسطور گردانیده، و حضرت سیّد المجتهدین‏ مى ‏فرموده که: این حدیث به چند سند معتبر در کتاب الضیاء مضبوط است.» (کفایة المهتدی و چهار کتاب دیگر، ص313)

مراد از سیّد المجتهدین میرداماد است. شیخ صدوق این روایت را من لایحضره الفقیه به صورت مرسل و در علل الشرائع با سندی مرفوع نقل کرده است. مایه شگفتی است اگر شیخ صدوق از اسناد معتبرِ متعدّد کتابِ سعد بن عبدالله -که استاد استادانش به ویژه پدرش بوده- غافل مانده و به سندی ضعیف بسنده کرده باشد!

2. «... و بدان که حضرت شیخ على بن عبد العال قدّس سرّه در کتاب مطاعن المجرمیة حدیثى به اسناد خود در طعن ابو مسلم روایت فرموده و همان حدیث را صاحب صحیفة الرّشاد به حذف اسناد ذکر نموده و فقیر نیز به سبب احتراز از اطناب از ذکر سند در گذشت، و آن حدیث این است که: احمد بن محمّد بن عیسى گفت: کنت جالسا عند ابى الحسن الرّضا علیه السّلام مع جماعة من أصحابه، إذا أقبل محمّد بن أبى عمیر، و سلّم و جلس، ثمّ قال: یابن رسول اللّه! جعلنى اللّه فداک! ما تقول فى أبى مسلم المروزى الذی خرج فى کورة مرو على بنى امیّة و أتباعهم؟ قال علیه السّلام: اسمه فى الصحیفة التى فیها أسماء أعدائنا من بنى امیّة و غیرهم، قال: إنّ قوما من مخالفیکم‏ یقولون إنّه من شیعتکم؟ قال علیه السّلام: کذبوا و فجروا لعنهم اللّه، إنّه کان شدید العناد علینا و على شیعتنا، فمن أحبّه فقد أبغضنا و من قبله فقد ردّنا و من مدحه فقد ذمّنا؛ یابن أبى عمیر! من أراد أن یکون من شیعتنا فلیبرأ منه و من لم یبرأ منه فلیس منّا و نحن منه برآء فى الدنیا و الآخرة. یعنى: نشسته بودم نزد حضرت امام رضا علیه السّلام با جماعتى از اصحاب آن حضرت که محمّد بن ابى عمیر پیش آمد و سلام کرد و نشست؛ بعد از آن گفت: اى فرزند رسول خدا! حق تعالى مرا فداى تو گرداند! چه مى ‏فرمایى در باب ابو مسلم مروزى، آنکه او خروج کرد در شهر مرو بر بنى امیّه و اتباع ایشان؟ آن حضرت فرمود که: نام او در آن صحیفه ‏اى است که نام دشمنان ما در آن صحیفه است از بنى امیّه، و غیر بنى امیّه، محمّد بن ابى عمیر گفت: به درستى که قومى از مخالفان شما مى‏ گویند که: ابو مسلم از شیعه شما است! آن حضرت فرمود که: دروغ گفتند و فجور نمودند که لعنت کند خداى تعالى بر ایشان، به درستى که ابو مسلم شدید العناد بود بر ما و بر شیعه ما، پس هر کس دوست دارد او را پس به تحقیق که دشمن داشته است ما را، و هر کس قبول کند او را پس به تحقیق که ردّ کرده است ما را، و هر کس که مدح گوید او را پس به تحقیق که مذمّت کرده است ما را؛ اى پسر ابى عمیر! هر کس که خواهد از شیعه ما باشد باید که از ابو مسلم تبرّا نماید؛ و هر کس که از او تبرا ننماید پس نیست آن کس از شیعه ما و ما از آن کس بیزاریم در دنیا و عقبى. در آن وقت که فقیر این حدیث را در مطاعن المجرمیّه دیدم به حضرت سیّد المجتهدین  نمودم، آن جناب فرمود که: من این حدیث را از خالوى خود عبد العال بن على بن عبد العال شنیدم که او از پدرش به سند مزبور از حضرت امام رضا علیه السّلام نقل مى ‏فرمود و از شیخ حسین بن عبد الصمد استماع کردم که او نیز از جدم شیخ على بن سند مذکور از آن حضرت روایت مى ‏نمود و در کتاب الضیاء که از مؤلّفات سعد بن عبد اللّه بن ابى خلف اشعرى قمى است این حدیث را به اسانید صحیحه دیده ‏ام.» (کفایة المهتدی به انضمام چهار کتاب در تأیید میرلوحی، صص 313  315)

حدیثی که در این جا به «الضیاء» نسبت داده شده در حدیقة نیز آمده و پیشتر درباره آن توضیحی داده شد. موضوع این روایت نیز بی ارتباط با عنوان کتاب سعد بن عبدالله است.

۳. در حاشیه ادراء العاقلین نیز (نسخه خطی کتابخانه آیت الله مرعشی، ص۶) به مناسبت مذمت شعر خواندن در مسجد نوشته:
"و حدیثی که بعضی از معاصرین در شرحی که بر ... از علی بن جعفر نقل کرده اند که او از برادر خود امام موسی بن جعفر علیهما السلام روایت کرده و معارض آن است حدیثی که  سعد بن عبدالله  اشعری قمی علیه الرحمه در کتاب الضیاء از حضرت موسی صلوات الله علیه به سند صحیح روایت کرده و آن که شارح مزبور گفته که شعر باطل در مسجد روا نیست، ظاهراََ ندانسته که خواندن [شعر باطل] مطلقاََ روا نیست و خصوصیت به مسجد ندارد."

معلوم نیست حدیث درباره شعر خواندن در مسجد چه ارتباطی با موضوع کتاب الضیاء که در باب امامت است دارد!!

عجب این که همه این روایات با اسانید صحیحه متعدّد روایت شده و در دسترس علما بوده و با این حال جز در سلسله کتب میرلوحی اثری از آن نیست!



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی