آثار

در روایتی از کافی درباره مورچه هایی سخن رفته است که از وادی طلا نگهبانی می کنند:

"عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ: قِیلَ لِلرِّضَا ع إِنَّکَ تَتَکَلَّمُ بِهَذَا الْکَلَامِ‏ وَ السَّیْفُ یَقْطُرُ دَماً فَقَالَ إِنَ‏ لِلَّهِ‏ وَادِیاً مِنْ ذَهَبٍ حَمَاهُ بِأَضْعَفِ خَلْقِهِ النَّمْلِ فَلَوْ رَامَهُ الْبَخَاتِیُّ لَمْ تَصِلْ إِلَیْهِ‏." (الکافی ؛ ج‏2 ؛ ص59)

واسطه یونس تا امام رضا (ع) معلوم نیست. ضمن این که علاوه بر ابهامات و اختلافاتی که پیرامون وثاقت محمد بن عیسی مطرح است، روایات او از یونس بن عبدالرحمن به طور خاص تضعیف شده است. (نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۱۱۹، ش۱۱۵۳۶)

در روایتی دیگر ویژگی های بسیار شگفت این مورچه ها شرح داده شده است:

"الحمیری عن محمد بن عیسى عن أحمد بن عمر الحلال قال: قلت للرضا علیه السّلام: انی أخاف علیک من هارون. فقال: لیس علیّ بأس منه. ان اللّه عز و جل خلق بلادا تنبت بالذهب و قد حماها بأضعف‏ خلقه‏ بالنمل، فلو أرادتها الفیلة ما وصلت إلیها. و قال «الوشاء»: سألته عن هذه البلاد فأخبرنی انّها بین نهر «بلخ» و «التبت» و انها تنبت الذهب و فیها نمل کبار أشباه الکلاب لیس یمر بها الطیر فضلا عن غیره تکمن باللیل فی الأجحرة و تظهر بالنهار، فربما أغاروا على هذه البلاد على الدواب التی تقطع فی اللیلة ثلاثین فرسخا لا یصبر شی‏ء من الدواب صبرها فیوقرونها ثم یرجعون من وقتهم. فاذا أصبحت النمل خرجت فی الطلب فلا تلحق منهم أحدا إلّا قطّعته و هی الریح‏ لسرعتها فاذا لحقتهم قذفوا لها قطع اللحم فاشتغلت بها. و لو لا ذلک للحقتهم و قطّعتهم و دوابهم." (اثبات الوصیة ؛ ص206)

اثبات الوصیه _چنان که در جای خود ثابت شده_ در ارتباط مستقیم با غالی زندیق، محمد بن علی شلمغانی-لعنه الله_ می باشد. سند این روایت نیز مانند روایت کافی به محمد بن عیسی می رسد. شیخ طوسی درباره احمد بن عمر الحلال نوشته است: "ثقه ردیء الاصل" (معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۱۹۱)

راوندی نیز روایت اثبات الوصیه را به صورت مرسل نقل کرده است:

"رُوِیَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّال قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الثَّانِی ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ مِنْ هَذَا صَاحِبِ الرِّقَّةِ قَالَ لَیْسَ عَلَیَّ مِنْهُ بَأْسٌ إِنَّ لِلَّهِ بِلَاداً تُنْبِتُ الذَّهَبَ قَدْ حَمَاهَا اللَّهُ بِأَضْعَفِ‏ خَلْقِهِ‏ بِالذَّرِّ فَلَوْ أَرَادَتْهَا الْفِیَلَةُ مَا وَصَلَتْ إِلَیْهَا. ثُمَّ قَالَ لِیَ الْوَشَّاءُ إِنِّی سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ قَدْ سَمِعْتُ الْحَدِیثَ قَبْلَ مَسْأَلَتِی فَأُخْبِرْتُ أَنَّهُ بَیْنَ بَلْخَ وَ التُّبَّتِ‏ وَ أَنَّهَا تُنْبِتُ الذَّهَبَ وَ فِیهَا نَمْلٌ کِبَارٌ أَشْبَاهُ‏ الْکِلَابِ عَلَى خَلْقِهَا فَلَیْسَ یَمُرُّ بِهَا الطَّیْرُ فَضْلًا عَنْ‏ غَیْرِهِ تَکْمُنُ بِاللَّیْلِ فِی جُحْرِهَا وَ تَظْهَرُ بِالنَّهَارِ. فَرُبَّمَا غَزَوُا الْمَوْضِعَ عَلَى الدَّوَابِّ الَّتِی تَقْطَعُ ثَلَاثِینَ فَرْسَخاً فِی لَیْلَةٍ لَا یُعْرَفُ شَیْ‏ءٌ مِنَ الدَّوَابِّ یَصْبِرُ صَبْرَهَا فَیُوقِرُونَ‏ أَحْمَالَهُمْ وَ یَخْرُجُونَ فَإِذَا أَصْبَحَتِ النَّمْلُ خَرَجَتْ فِی الطَّلَبِ فَلَا تَلْحَقُ شَیْئاً إِلَّا قَطَعَتْهُ تُشَبَّهُ بِالرِّیحِ مِنْ سُرْعَتِهَا وَ رُبَّمَا شَغَلُوهَا بِاللَّحْمِ یُتَّخَذُ لَهَا إِذَا لَحِقَتْهُمْ یُطْرَحُ لَهَا فِی الطَّرِیقِ فَتَشْتَغِلُ بِهِ عَنْهُمْ فَإِنْ لَحِقَتْهُمْ قَطَعَتْهُمْ وَ دَوَابَّهُم." (الخرائج و الجرائح ؛ ج‏1 ؛ ص368)

همچنین بیاضی عاملی می نویسد:

"أحمد الحلّال‏ قلت للرضا ع إنی أخاف علیک من صاحب الرقة قال لا بأس علی إن لله بلادا تنبت الذهب حماها بأضعف‏ خلقه‏ و هو الذر." (الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم ؛ ج‏2 ؛ ص197)

این سوال مطرح است که موجودی با چنین بزرگی و چالاکی، توانایی و ترسناکی چرا "ضعیف ترین آفریده خدا" نامیده شده است؟

روایات بالا همگی ضعیف السند بوده و به امام رضا (ع) منسوب است. در روایت مرسل زیر نیز ممکن است "الصادق" به معنای عام و معادل امام به کار رفته و مراد از آن امام رضا (ع) باشد یا چنان که بسیار اتفاق می افتد به دلائلی، کلام امام رضا (ع) به امام صادق (ع) نسبت داده شده باشد. 

"قوله‏ وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْر فَهُمْ یُوزَعُونَ‏ قعد على کرسیه و حملته الریح فمرت به على وادی النمل و هو واد ینبت الذهب و الفضة و قد وکل الله به النمل‏ وَ هُوَ قَوْلُ الصَّادِقِ ع‏ إِنَّ لِلَّهِ وَادِیاً یُنْبِتُ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ قَدْ حَمَاهُ اللَّهُ‏ بِأَضْعَفِ خَلْقِهِ وَ هُوَ النَّمْلُ لَوْ رَامَتْهُ الْبَخَاتِیُّ مِنَ الْإِبِلِ مَا قَدَرَتْ عَلَیْهِ. فلما انتهى سلیمان إلى وادی النمل فقالت نملة یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ‏ إلى قوله‏ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ‏." (تفسیر القمی ؛ ج‏2 ؛ ص126)

به هر حال این روایات ضعیف السند است و نمی توان بی دغدغه آن را به معصوم نسبت داد.

جالب آن که هرودوت مورخ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد گزارش مفصّلی از ایرانیان درباره روش یافتن طلا در هند نقل می کند که کاملاً بر روایت منسوب به "وشّاء" در اثبات الوصیه و خرائج منطبق است:

"طریقی که بدان وسیله هندی ها طلای فراوان به دست می آورند و آن ها را قادر می سازد که هر ساله مقدار هنگفتی طلا تقدیم شاه کنند به قرار ذیل است: در مشرق هند زمین هایی است که به کلی شنزار است زیرا در این حدود هند است که بیابان شنزار واقع است. در این بیابان در میان شن ها مورچه های درشتی زندگی می کنند که قدری کوچکتر از سگ ولی بزرگتر از روباهند و شاهنشاه ایران چندتا از آنها دارد که شکارچیان از همان جایی که گفته ام به دست آورده اند. این مورچه ها در زیر زمین خانه می سازند و مثل مورچه های یونانی که از حیث شکل خیلی به هم شباهت دارند خاکها را در حین سوراخ کردن زمین بیرون می ریزند. هندی ها وقتی که برای جمع کردن این شنها به صحرا میروند سه شتر همراه میبرند و آنها را با هم حرکت میدهند. یک شتر مادیان در وسط و دو نر در طرفین او که یک افسار بر سر هر سه است و شترسوار بر مادیان سوار می شود . مخصوصا دقت دارند  شتری را که تازه زاییده باشد انتخاب کنند زیرا شترهای ماده آنها به سرعت اسب می توانند بدوند و موقعی که باردارند هنوز هم بهتر می دوند ... بدین ترتیب وقتی که هندی ها اسباب کار را آماده می کنند به جستجوی طلا می روند و چنان حساب وقت را می کنند که در گرم ترین ساعات روز مشغول جمع کردن طلا می شوند یعنی در همان موقعی که مورچه ها برای فرار از گرمای شدید آفتاب خود را پنهان می سازند. در آن نواحی موقع صبح بسیار سوزان است در صورتی که در جاهای دیگر در وسط ظهر خورشید سخت تابان می باشد و گرم ترین موقع از وقتی است که آفتاب شدیدتر از وسط روز در یونان و خیلی سوزان است. و به همین جهت است که می گویند مردم در ظرف آن مدت در آب می مانند. موقع ظهر حرارت آفتاب در هند همان قدر است که در جاهای دیگر می باشد و از آن به بعد به تدریج که آفتاب غروب می کند حرارتش نیز به همان اندازه می شود که در سایر جاها هنگام صبح می باشد و نزدیک غروب خنکی هوا زیاد می شود تا موقع غروب که بسیار سرد می باشد. چون هندی ها به محل طلا می رسند کیسه های خود را پر از شن کرده و با سرعت تمام مراجعت می کنند ولی مورچه ها همین که بوی آن ها را حس کنند به قول ایرانی ها در تعقیب آنها می شتابند. میگویند این حیوانات به قدری فرز و تند هستند که در عالم چیزی مانند آنها نیست بنابراین اگر هندی ها وقتی که مورچه ها هنوز در زیر خاک هستند فرار نکنند یک تن از جویندگان طلا هم جان به سلامت نخواهد برد. در موقع فرار شترهای نر که مثل مادیان چابک نیستند کم کم خسته میشوند و بچه شترها را یکی بعد از دیگری جا می گذارند ولی مادیانها بچه هایی که آنها را ترک کردند جمع می کنند و هیچ وقت خسته یا درمانده نمی دوند. این ترتیب بنا بر قول ایرانیان طرزی است که هندی ها قسمت اعظم طلاهای خود را به دست می آورند. مقداری را هم از خاک استخراج می کنند که چندان زیاد نیست." (تاریخ هرودوت، صص۲۴۳_۲۴۵، ترجمه وحید مازندرانی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم)

علاوه بر گزارش بسیار مهم هرودوت، نقل های زیر نیز قابل توجه اند:

۱. در معجم البلدان درباره سرزمین "وبار" در یمن چنین نقل می کند:

"... و کانت ارض وبار اکثر الارضین خیرا ... فلم یعرفوا حقّ نعم الله تعالی فبدّل الله خلقهم و جعلهم نسناسا للرجل و المرأة منهم نصف رأس و نصف وجه و عین واحدة و ید واحدة و رجل واحدة فخرجوا على وجوههم یهیمون فی تلک الغیاض إلى شاطئ البحر یرعون کما ترعى البهائم و صار فی أرضهم کل نملة کالکلب العظیم تستلب الواحدة منها الفارس عن فرسه فتمزقه، و یقال إن ذا القرنین و جنوده دخلوا إلى هذه الأرض فاختلس النمل جماعة من أصحابه ... (معجم‏ البلدان، ج‏5، صص۳۵۶ و ۳۵۷)

۲. "باب ذکر طرف من عجائب ما فی الارض ... و رجل من نحاس بارض الیمن ما بین الشجر مادّا یده الی وراء کانه یقول لیس ورائی مذهب و لا مسلک و هو ارض رجراجه لا تستقر علیها الاقدام غزاها ذوالقرنین فی سبعین الفا فخرج علیهم نمل کنجاتی [کبخاتی] و کانت النمله تخطف الفارس عن سرجه" (المنتظم، ج۱، ص۱۶۴)

۳. "أنبأنا عبد الوهاب بن المبارک، قال: أخبرنا أبو الحسین بن عبد الجبار، قال : أخبرنا أحمد بن الحسن بن عبد الله بن خلف، قال : حدثنا جدی محمد بن عبد الله ، قال : حدثنا إسحاق بن إبراهیم بن حاتم ، قال : حدثنا عمرو بن شبة ، قال : حدثنا سلیم بن منصور بن عمار، عن أبیه ، قال : حدثنی عبد ربه ، عن نافع، عن أبی مدرک السعدی ، قال : أتیت طلیلة من وراء الأندلس فرایت صنمین من نحاس رؤوسهما فی الهواء قائمین على رجل واحدة کل واحدة منها واضع کفه الیسرى بین عینیه مکتوب: لیس خلفی مسلک. قال: و قد أخبرنی أناس من أهل تلک الناحیة أن ذا سرح الملک سار فی الجموع حتی وصل إلی تلک الناحیة، فخرج علیه خلق یشبه النمل، و ان کانت الدابة من تلک الدواب لتخطف برجلیها رجلین و تأخذ الرجل مع بقرة معه فتحمله فما یقدر علی نفسه فلما رای ذلک ذوسرح الملک انصرف بالجمع." (المنتظم، ج‏1، ص۱۶۵)

۴. "ذکر بعض المؤرخین أن عسکر بعض الخلفاء وصلوا إلى موضع فنظروا عن جانب الطریق إلى واد یلوح منها ذهب کثیر، فلما توجهوا إلیها خرج إلیهم نمل کثیر کالبغال فقتلت أکثرهم." (مرآه العقول، ج۷، ص۳۷۱)

۵. دمیری درباره داستان گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه می نویسد:

"... قال الثعلبی و غیره إنها کانت مثل الذئب فی العظم و کانت عرجاء ذات جناحین و ... قیل کان نمل الوادی کالذئاب قیل کالبخاتی ... " (حیاه الحیوان الکبری، ص۵۰۱، دارالکتب العلمیه)

۶. "قال نوف الحمیری: کان نمل وادی سلیمان مثل الذباب. وقال الشعبی: النملة التی فقه سلیمان کلامها کانت ذات جناحین." (الکشف و البیان، ج۷، ص۱۹۷) 

در روایت "نوف" هم به جای "الذباب" ، "الذئاب" هم نقل شده که درست تر به نظر می رسد.

۷. "وَأخرج البُخَارِیّ فِی تَارِیخه وَ ابْن أبی شیبَة وَابْن الْمُنْذر وَابْن أبی حَاتِم عَن نوف قَالَ: کَانَ النَّمْل فِی زمن سُلَیْمَان بن دَاوُد أَمْثَال الذُّبَاب وَ فِی لفظ مثل الذُّبَاب." (الدر المنثور، ج۶، ص۳۴۷)

یکی از دو "الذباب" مصحّفِ "الذئاب" است‌.

۸. "قتاده و مقاتل گفتند: وادى النمل به شام است و سلیمان-علیه السّلام-یک روز آنجا رسید با لشکر بر بساط نبود بر زمین مى‌رفت بر پشت اسب، قٰالَتْ نَمْلَةٌ: مورچه‌اى گفت. و گفتند: او رئیس و پیشواى مورچگان بود و چندان بود که گوسپندى بزرگ، و پر داشت. نوف الحمیریّ گفت:چند گرگى بود." (روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۲۴)

۹. میبدی نیز در کشف الاسرار و عده الابرار ذیل آیه می نویسد:

"و معنی وادی النمل ای یکثر فیه النمل کما یقال: بلاد الثّلج، و قیل کانّ النّمل به امثال الذّئاب. قال الشعبی: کانت التی فهم سلیمان کلامها ذات جناحین، فکانت من الطّیر ... و گفته‌اند سلیمان اوّل که در مورچگان نگرست بچشم وی صعب آمد کثرت ایشان و بزرگی جثّت ایشان که همچون گاومیش بودند به بزرگی پس سلیمان انگشتری خویش بآن مهتر ایشان نمود، بتواضع و خشوع پیش آمد و خویشتن را بیفکند، آن گه سلیمان او را گفت که: مورچگان بسیارند وی جواب داد که از کثرت ایشان تو خبر نداری ایشان سه صنفند: صنفی در کوه‌ها و وادیها مسکن دارند، و صنفی در دهها، و صنفی در شهرها. سلیمان گفت لختی ازیشان بر من عرضه کن. گفت زمانی توقّف کن درین موضع تا من ایشان را خبر دهم و بیرون خوانم. پس ندا کرد و ایشان را بیرون خواند جوق جوق کردوس کردوس بیرون می‌آمدند و میگذشتند، هفتاد روز بر آن صفت میگذشتند، سلیمان گفت: هل انقطعت عساکرهم؟ فقال له ملک النّمل: لو وقفت الی یوم القیامة ما انقطعت. ثمّ وقف سلیمان بمن معه من الجنود لیدخل النّمل مساکنهم، ثمّ حمد ربّه حین علّمه منطق الطیر و سمع کلام النّملة."

از این اخبار بر می آید که وجود چنین مورچه های بزرگی در بین مردم شهرت داشته است. با توجه به ضعف همه گزارش ها و احتمالات مختلفی که درباره آنها متصوّر است، نمی توانم در مورد درستی یا نادرستی آن قضاوتی داشته باشم. اما توجه به این اخبار _خصوصاً نقل بسیار کهن هرودوت_ ذهن ما را نسبت به روایات ضعیف السند منسوب به امام رضا (ع) روشن تر می سازد.

آیا این اخبار ریشه در واقعیت دارد یا جعلی است؟ اگر واقعی است اینها چگونه موجوداتی بوده اند؟ آیا مورچه نامیدن آنها از باب تشبیه است یا واقعاً نوعی مورچه بوده اند؟ آیا امروز نیز وجود دارند یا منقرض شده اند؟ وادی طلا دقیقاً کجا است و آیا امروز هم نشانی از آن در دست است؟ چه اطلاعات دیگری در تواریخ، اساطیر و ... در این باره یافت می شود؟ و ...

به هر حال پذیرش یا ردّ و ریشه یابی این روایات نیازمند تحقیقات بیشتری است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی