آثار

موضوعات مختلف دینی به ویژه اعتبارسنجی احادیث و گزارش‌های تاریخی

آثار

موضوعات مختلف دینی به ویژه اعتبارسنجی احادیث و گزارش‌های تاریخی

آثار


بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۳ دی ۰۴، ۲۲:۵۲ - تشکر از نویسنده
    عالی بود

پدر یتیمان

شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۰۵ ب.ظ

🔵 پدر یتیمان
 

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ قَالَ: جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ‌ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو الْيَتَامَى‌ وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الْآبَاءِ.

📘الكافي، ج١، ص٤٠٦

از حبیب بن ابی ثابت روایت شده است که گفت: عسل و انجیری از همدان و حلوان برای امیرالمؤمنین (ع) آورده شد؛ پس به نمایندگان قبائل دستور داد که یتیمان [هر قبیله] را بیاورند. در حالی که عسل را میانِ [همه] مردم، قدح قدح تقسیم می‌کرد، [به طور ویژه] به یتیمان اجازه داد که سر مشک‌ها را بلیسند. برخی گفتند: ای امیرالمؤمنین (ع) چرا باید [فقط] این بچه‌ها آن‌ها را بلیسند؟ علی (ع) فرمود: امام پدر یتیمان است و من این‌ عسل را به آن‌ها دادم تا برایشان پدری کنم.

---------------------
 

أخبرني علي بن محمد بن الحسين عن إبراهيم بن مسلم الفساطيطي مولى بني أسد قال رأيت أبا بكر بن عياش يوما ذكر عليا فبكى حتى رأيت دموعه في الأرض وجعل يقول يجمع ‌اليتامى ويلعقهم ‌العسل.

📙المتفق والمفترق، ١/ ٢٢٦

روایت شده است که روزی ابوبکر بن ابی عیاش، علی (ع) را یاد کرد؛ پس گریست تا اشکهایش بر زمین ریخت و گفت: او یتیمان را جمع می‌کرد و به آن‌ها عسل می‌داد. 

🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹

🔵 ای کاش یتیم بودم!
 

أنا الْمُؤَمَّلُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، أنا سُفْيَانُ، أنا سَعِيدُ بْنُ عُبَيْدٍ الطَّائِيُّ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ قَوْمِهِ يُقَالُ لَهُ الْحَكَمُ قَالَ: لَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيًّا قَسَمَ رُمَّانًا، فَأَصَابَ أَهْلُ مَسْجِدِنَا سَبْعَ رُمَّانَاتٍ، وَلَقَدْ رَأَيْتُ عَلِيًّا جَاءَهُ ‌عَسَلٌ، فَدَعَا ‌الْيَتَامَى ، فَقَالَ: «ذُبُّوا وَالْعَقُوا» قَالَ الْحَكَمُ: حَتَّى تَمَنَّيْتُ أَنِّي يَتِيمٌ، فَقَسَمَهُ حَتَّى بَقِيَ مِنْهُ زِقٌّ، فَأَمَرَ أَنْ يُسْقَاهُ أَهْلُ الْمَسْجِدِ، ثُمَّ قَالَ: «إِنَّهُ يَأْتِينَا أَشْيَاءُ، إِذَا رَأَيْنَاهَا اسْتَكْثَرْنَاهَا، فَإِذَا قَسَمْنَاهَا اسْتَقْلَلْنَاهَا، وَإِنِّي قَاسِمٌ فِيكُمُ الْقَلِيلَ وَالْكَثِيرَ.

📗الأموال لابن زنجويه، ٢/ ٥٦١؛ و نیز نک‍: أنساب الأشراف، ٢/ ١٣٥

از حکم طائی روایت شده است که گفت: دیدم علی (ع)، مقداری انار را تقسیم کرد؛ پس به اهل مسجد ما هفت انار رسید! و دیدم برای علی (ع) عسل آمد؛ پس یتیمان را صدا زد و فرمود: بلیسید. حکم گفت: تا جایی که من آرزو کردم ای کاش یتیم بودم! آن عسل را تقسیم کرد و یک مشک باقی ماند. پس دستور داد که آن را به اهل مسجد بنوشانند. سپس گفت: چیزهایی برای ما می آید که وقتی می‌بینیمش زیاد به نظر می‌رسد و وقتی تقسیمش می‌کنیم، کم به نظر می‌رسد و من بین شما کم و زیاد را تقسیم می‌کنم.

-------------------------
 

أبو الطفيل: رأيت عليا كرم الله وجهه يدعو ‌اليتامى فيطعمهم ‌العسل، حتى قال بعض أصحابه: لوددت أني كنت يتيما.

📔ربيع الأبرار ونصوص الأخيار، ٢/ ٣٠٥؛ مناقب آل أبي طالب، ج٢، ص٧٥

از ابو الطفیل روایت شده است که گفت: دیدم علی (ع) یتیمان را صدا می‌زد و به آن‌ها عسل می‌داد تا جایی که برخی از اصحابش گفتند: دوست داشتم که یتیم بودم!

در میلاد مولا امیرالمؤمنین (ع) به یاد یتیمان باشیم:
https://t.me/abasmofid69/460

#حدیث
@Gholow2

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی