آشفتگی اسناد در روایاتِ محمد بن ابراهیم، شیخِ بنان
بسم الله الرحمن الرحیم
علی عادل زاده
در بصائر الدرجات 5 حدیث از عبدالله بن محمد از محمد بن ابراهیم روایت شده است. مقصود از عبدالله بن محمد، عبدالله بن محمد بن عیسی است؛ زیرا صفار از عبدالله بن محمد بن عیسی روایت میکند. (بصائر الدرجات، ج1، ص365، 439) دیگر آن که محمد بن یحیی که -بسیاری از روایاتش با روایات بصائر مشترک است (نک: اکبری و جعفری، واکاوی سبک کلینی در روایت از بصائر الدرجات و نقش آن در تعیین مؤلف کتاب و تصحیح روایات مشترک)- حدیثی از عبدالله بن محمد بن عیسی از محمد بن ابراهیم روایت کرده است. (علل الشرائع، ج1، ص197؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص25) به طور کلی محمد بن یحیی روایات بسیاری از عبدالله بن محمد بن عیسی روایت کرده است. (نمونه: الکافی، ج1، ص221، 256، 333) بنابراین مقصود از عبدالله بن محمد در این روایات، عبدالله بن محمد بن عیسی است.
عبدالله بن محمد بن عیسی ملقب به بنان، برادر احمد بن محمد بن عیسی اشعری است. (الکشی، ص512، 508؛ النجاشی، ص328) با وجود روایات بسیاری که از طریق او نقل شده، در کتب رجال و فهرست متقدم، مدخلی ندارد؛ به جز رجال کشی که فقط به لقبش و برادریش با احمد اشاره کرده است.
یکی از مشایخِ بنان، «محمد بن ابراهیم» است. دست کم شش حدیث از طریق بنان از محمد بن ابراهیم در دست است. در اسناد این شش حدیث، هیچ وصف و ممیزهای که به شناسایی محمد بن ابراهیم کمک کند، نیامده است. در کتب رجال و فهرست متقدم نیز مدخلی که قابل تطبیق بر این شخص باشد یافت نشد.
البته بنا از «ابراهیم بن محمد الثقفی» نیز روایت میکند که ربطی به راوی مورد بحث ندارد؛ زیرا با توجه به تکرار نامِ «محمد بن ابراهیم» در 5 سندِ بصائر و یک سند در علل الشرائع و نیز تفاوت اسناد «محمد بن ابراهیم» با اسناد «ابراهیم بن محمد» احتمال مقلوب شدن نام ثقفی منتفی لاست.
5 حدیث از 6 حدیث محمد بن ابراهیم درباره کراماتِ ویژه و عجیبِ امامان (ع) است. حدیث ششم نیز به موضوع استمرار امامت پرداخته است. هیچ حدیث فقهی از طریق بنان از محمد بن ابراهیم روایت نشده است. تنها راهی که برای ارزیابی و شناخت وضعیت روایی او به نظر میرسد، تحلیل روایات ششگانه او است؛ بنابراین در ادامه به بررسی این روایات میپردازیم.
حدیث اول: سخن گفتن دو کبوتر
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عُمَرَ عَنْ بَشِيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ ع فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ أُحِبُّ أَنْ تَتَغَذَّى عِنْدِي فَقَامَ أَبُو الْحَسَنِ ع حَتَّى مَضَى مَعَهُ وَ دَخَلَ الْبَيْتَ فَإِذَا فِي الْبَيْتِ سَرِيرٌ فَقَعَدَ عَلَى السَّرِيرِ وَ تَحْتَ السَّرِيرِ زَوْجُ حَمَامٍ فَهَدَرَ الذَّكَرُ عَلَى الْأُنْثَى وَ ذَهَبَ الرَّجُلُ لِيَحْمِلَ الطَّعَامَ فَرَجَعَ وَ أَبُو الْحَسَنِ ع يَضْحَكُ فَقَالَ أَضْحَكَ اللَّهُ سِنَّكَ بِمَ ضَحِكْتَ فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْحَمَامَ هَدَرَ عَلَى هَذِهِ الْحَمَامَةِ فَقَالَ لَهَا يَا سَكَنِي وَ عِرْسِي وَ اللَّهِ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكِ مَا خَلَا هَذَا الْقَاعِدِ عَلَى السَّرِيرِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ تَفْهَمُ كَلَامَ الطَّيْرِ فَقَالَ نَعَمْ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ. (بصائر الدرجات، ج1، ص346، ح25)
راوندی همین حدیث را از کتاب صفار نقل کرده و سندش چنین است: «حَدَّثَنَا بَشِيرٌ النَّبَّالُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» (الخرائج و الجرائح، ج2، ص833) ظاهراً نام «عمر» از نسخه افتاده زیرا حسن بن سلیمان حلی همین روایت را از خرائج نقل کرده و سندش چنین است: «عَنْ عُمَرَ أَخْبَرَنَا بَشِيرٌ النَّبَّالُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ» (مختصر البصائر، ص315)
در میانِ راویانِ علی بن ابی حمزه هیچ شخصی به نام بشیر یا بشر یافت نشد. اگر چنان که در خرائج آمده، مقصود بشیر النبال باشد، بشیر النبال (درباره او نک: معجم رجال الحدیث، ج4، ص229) با وجود روایات بسیاری که از او بر جای مانده حتی یک حدیث نیز از علی بن ابی حمزة روایت نکرده است. اساساً بشیر النبال مستقیماً از امام صادق (ع) روایت میکرده و حتی امام باقر (ع) را درک کرده و از او مستقیماً روایت کرده است. (المحاسن، ج1، ص124؛ الغیبة للنعمانی، ص283؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، ج3، ص491؛ کمال الدین، ج2، ص660؛ الاختصاص، ص275؛ تقريب المعارف، ص246) بنابراین روایت بشیر النبال با واسطه علی بن ابی حمزة که کوچکتر از او است و راوی امام باقر (ع) نیست، غیرعادی است.
با وجود ناشناس بودن محمد بن ابراهیم و بشیر، واسطه میان آن دو یعنی «عمر» نیز قابل شناسایی نیست. در میانِ راویان بشیر النبال نیز شخصی به نام «عمر» یافت نشد.
بخشی از همین روایت به سندِ غریب و ضعیف دیگری به امام صادق (ع) نسبت داده شده است:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ عَنْ دَاوُدَ الْحَدَّادِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنْتُ عِنْدَهُ إِذْ نَظَرْتُ إِلَى زَوْجِ حَمَامٍ عِنْدَهُ فَهَدَرَ الذَّكَرُ عَلَى الْأُنْثَى فَقَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا يَقُولُ قُلْتُ لَا قَالَ يَقُولُ يَا سَكَنِي وَ عِرْسِي مَا خُلِقَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَوْلَايَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ص. (بصائر الدرجات، ج1، ص342)
«داود الحداد» دچار سقط است و درست آن «علی بن داود الحداد» است. (الاختصاص، ص293؛ دلائل الإمامة، ص283)
چنان که میبینیم این حدیث، دچار انتسابِ موازی است و ماجرای یکسانی یک بار به امام صادق (ع) و یک بار به امام کاظم (ع) نسبت داده شده و راوی مستقیم هم که ادعا شده در ماجرا حضور داشته، متفاوت است.
حدیث دوم: گوش سپردن امام به گوینده غیبی
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَمْرٍو قَالَ حَدَّثَنِي بِشْرُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَقَالَ مَا عِنْدِي فِيهَا شَيْءٌ فَقَالَ الرَّجُلُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ هَذَا الْإِمَامُ الْمُفْتَرَضُ الطَّاعَةُ سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَزَعَمَ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدَهُ فِيهَا شَيْءٌ فَأَصْغَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أُذُنَهُ إِلَى الْحَائِطِ كَانَ إِنْسَاناً يُكَلِّمُهُ فَقَالَ أَيْنَ السَّائِلُ عَنْ مَسْأَلَةٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ الرَّجُلُ قَدْ جَاوَزَ أُسْكُفَّةَ الْبَابِ قَالَ هَا أَنَا ذَا فَقَالَ الْقَوْلُ فِيهَا هَكَذَا ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ لَوْ لَا نُزَادُ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا. (بصائر الدرجات، ج1، ص396)
با این که ادعا شده، بشر بن ابراهیم نزد امام صادق (ع) بوده و چنین حدیث ویژهای را شنیده و نقل کرده، اما به کلی ناشناس است و جای دیگری نامش یافت نشد. «عمرو» واسطه محمد بن ابراهیم و بشر بن ابراهیم است که هر دو ناشناسند؛ بنابراین عمرو نیز قابل شناسایی نیست.
شبیه جمله آخر در چند روایت دیگر نیز آمده است (بصائر الدرجات، ج1، ص392-396) اما زمینه صدور آنها با روایت مورد بحث متفاوت است.
حدیث سوم: فرستادن جنی برای آوردن کیسه
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا بِشْرٌ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: حُمِلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَالٌ مِنْ خُرَاسَانَ مَعَ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِهِ لَمْ يَزَالا يَتَفَقَّدَانِ الْمَالَ حَتَّى مَرَّا بِالرَّيِّ فَرَفَعَ إِلَيْهِمَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِمَا كِيساً فِيهِ أَلْفَا دِرْهَمٍ فَجَعَلَا يَتَفَقَّدَانِ فِي كُلِّ يَوْمٍ الْكِيسَ حَتَّى دَنَيَا مِنَ الْمَدِينَةِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ تَعَالَ حَتَّى نَنْظُرَ مَا حَالُ الْمَالِ فَنَظَرَا فَإِذَا الْمَالُ عَلَى حَالِهِ مَا خَلَا كِيسَ الرَّازِيِّ فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ مَا نَقُولُ السَّاعَةَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ أَحَدُهُمَا إِنَّهُ كَرِيمٌ وَ أَنَا أَرْجُو أَنْ يَكُونَ علم مَا نَقُولُ عِنْدَهُ فَلَمَّا دَخَلَا الْمَدِينَةَ قَصَدَا إِلَيْهِ فَسَلَّمَا إِلَيْهِ الْمَالَ فَقَالَ لَهُمَا أَيْنَ كِيسُ الرَّازِيِّ فَأَخْبَرَاهُ بِالْقِصَّةِ فَقَالَ لَهُمَا إِنْ رَأَيْتُمَا الْكِيسَ تَعْرِفَانِهِ قَالا نَعَمْ قَالَ يَا جَارِيَةُ عَلَيَّ بِكِيسِ كَذَا وَ كَذَا وَ أَخْرَجَتِ الْكِيسَ فَرَفَعَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَيْهِمَا فَقَالَ تَعْرِفَانِهِ قَالا هُوَ ذَاكَ قَالَ إِنِّي احْتَجْتُ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ إِلَى مَالٍ فَوَجَّهْتُ رَجُلًا مِنْ الْجِنِّ مِنْ شِيعَتِنَا فَأَتَانِي بِهَذَا الْكِيسِ مِنْ مَتَاعِكُمَا. (بصائر الدرجات، ج1، ص99)
حسین بن عبدالوهاب نیز آن را با قدری اختلاف از بصائر الدرجات از محمد بن مسلم از مفضل بن عمر نقل کرده است (عيون المعجزات، ص87) راوندی آن را به صورت مرسل از مفضل نقل کرده است. (الخرائج و الجرائح، ج2، ص777)
محمد بن مسلم در هیچ سند دیگری از مفضل بن عمر روایت نکرده است. به ویژه باید در نظر داشت که محمد بن مسلم از نظر طبقه مقدم بر مفضل بن عمر است. محمد بن مسلم از اصحاب امام باقر (ع) و کبار اصحابِ امام صادق ع است و در سال 150 ق. از دنیا رفته است. (النجاشی، ص324) در حالی که مفضل از اصحاب امام باقر ع نبوده و مدتها بعد از محمد بن مسلم از دنیا رفته است.
از سوی دیگر فضالة بن ایوب نیز بدون واسطه از محمد بن مسلم روایت نمیکند بلکه با یک یا دو واسطه از او نقل میکند. (نمونه: الکافی، ج1، 220، 420؛ ج2، ص83، 480؛ ج3، ص147؛ ج4، ص7؛ ج6، ص417) البته موارد انگشتشماری از نقل بیواسطه فضالة از محمد بن مسلم دیده میشود که حاصل جعل یا سهو است.
در طب الأئمة، در دو سند «فضالة عن محمد بن مسلم» (طب الأئمة، ص135) و «فضالة بن ایوب عن محمد بن مسلم بن یزید السكوني» (طب الأئمة، ص65) آمده است؛ اما ظاهراً این دو مورد، حاصل تحریف نام اسماعیل بن مسلم أبی زیاد السکونی است. (نک: اکبری، سندسازیهای کتاب طب الأئمة منسوب به فرزندان بسطام، ص188-189) به طور کلی اسناد طب الأئمة آکنده از جعل و تحریف است. (نک: اکبری، سندسازیهای کتاب طب الأئمة منسوب به فرزندان بسطام، سرتاسر)
یحیی بن سعید الحلی حدیثی از فضالة از محمد بن مسلم روایت کرده (نزهة الناظر، ص128) در حالی که همین حدیث را پیشتر شیخ طوسی از فضالة از علاء از محمد بن مسلم روایت کرده است. (تهذيب الأحكام، ج10، ص126) که نشان میدهد نام علاء از سند افتاده است. شیخ مفید نیز یک روایت از فضالة از محمد بن مسلم نقل کرده (رسالة في المهر، ص19) که ظاهراً به سبب افتادن نام واسطه است.
«بشر» نیز ناشناس است و در هیچ سند دیگری، شخصی با نام بشر از فضالة روایت نکرده است.
متن داستان را به سند دیگری نیافتیم؛ اما احمد بن الحسین معروف به ابن ابی القاسم روایتی از مفضل نقل کرده که قالب کلی آن شبیه داستان بالا است. بنا بر روایت احمد بن الحسین، شخصی مالی را به واسطه مفضل بن عمر برای امام صادق (ع) فرستاده بود. امام ابوخالد کابلی را فرستادند تا حیوان درندهای را بیاورد. سپس آن حیوان درنده را فرستادند تا کیسه را در میانه راه از مفضل برباید و بیاورد. (دلائل الإمامة، ص273-274) علاوه بر قالب کلی داستان برخی جزئیات دو روایت نیز مشابهت دارد.
روایت محمد بن ابراهیم |
روایت احمد بن الحسین ابن ابی القاسم |
عَنْ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: ... فَقَالَ لَهُمَا إِنْ رَأَيْتُمَا الْكِيسَ تَعْرِفَانِهِ قَالا نَعَمْ قَالَ يَا جَارِيَةُ عَلَيَّ بِكِيسِ كَذَا وَ كَذَا وَ أَخْرَجَتِ الْكِيسَ فَرَفَعَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَيْهِمَا فَقَالَ تَعْرِفَانِهِ قَالا هُوَ ذَاكَ قَالَ إِنِّي احْتَجْتُ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ إِلَى مَالٍ فَوَجَّهْتُ رَجُلًا مِنْ الْجِنِّ مِنْ شِيعَتِنَا فَأَتَانِي بِهَذَا الْكِيسِ مِنْ مَتَاعِكُمَا. (بصائر الدرجات، ج1، ص99) |
يَا أَبَا خَالِدٍ، هَذَا كِيسٌ وَجَّهَ بِهِ إِلَيَّ فُلَانٌ مَعَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، وَ احْتَجْتُ إِلَى مَا فِيهِ، وَ كَانَ الطَّرِيقُ مَخُوفاً، فَبَعَثْتُ بِهَذَا السَّبْعِ فَجَاءَ بِهِ ... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): يَا مُفَضَّلُ، أَ تَعْرِفُ الْكِيسَ؟ قَالَ: نَعَمْ، جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): يَا جَارِيَةُ، هَاتِي الْكِيسَ. فَأَتَتْ بِهِ الْجَارِيَةُ، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ الْمُفَضَّلُ قَالَ: نَعَمْ، هَذَا هُوَ الْكِيسُ ... (دلائل الإمامة، ص273-274) |
ممکن است شباهتِ دو روایت، اتفاقی باشد ولی به هر حال این مشابهت بر وجود کلیشهها و الگوهایی تکراری دلالت دارد. درباره مشکلاتِ احادیث احمد بن الحسین و از جمله همین حدیث در مقاله دیگری بحث کردهایم. (عادل زاده، بررسی روایات احمد بن الحسین معروف به ابن ابی القاسم در دلائل الامامة، حدیث حوزه، ش21، 1399، سرتاسر)
حدیث چهارم: شفاعت کردن برای آهو
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي بَشِيرٌ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَاعِداً فِي جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَتْهُ ظَبْيَةٌ فَتَبَصْبَصَتْ وَ ضَرَبَتْ بِيَدَيْهَا فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ أَ تَدْرُونَ مَا تَقُولُ الظَّبْيَةُ قَالُوا لَا قَالَ تَزْعُمُ أَنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ رَجُلًا مِنْ قُرَيْشٍ اصْطَادَ خِشْفاً لَهَا فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ إِنَّمَا جَاءَتْ إِلَيَّ تَسْأَلُنِي أَنْ أَسْأَلَهُ أَنْ تضع [يَضَعَ] الْخِشْفَ بَيْنَ يَدَيْهَا فَتُرْضِعَهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِأَصْحَابِهِ قُومُوا إِلَيْهِ فَقَامُوا بِأَجْمَعِهِمْ فَأَتَوْهُ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ قَالَ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي مَا حَاجَتُكَ فَقَالَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّي عَلَيْكَ إِلَّا أَخْرَجْتَ إِلَيَّ هَذِهِ الْخِشْفَ الَّتِي اصْطَدْتَهَا الْيَوْمَ فَأَخْرَجَهَا فَوَضَعَهَا بَيْنَ يَدَيْ أُمِّهَا فَأَرْضَعَتْهَا ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَسْأَلُكَ يَا فُلَانُ لَمَّا وَهَبْتَ لِي هَذِهِ الْخِشْفَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ قَالَ فَأَرْسَلَ الْخِشْفَ مَعَ الظَّبْيَةِ فَمَضَتِ الظَّبْيَةُ فَتَبَصْبَصَتْ وَ حَرَّكَتْ ذَنَبَهَا فْقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَ تَدْرُونَ مَا تَقُولُ الظَّبْيَةُ قَالُوا لَا قَالَ إِنَّهَا تَقُولُ رَدَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ كُلَّ غَائِبٍ وَ غَفَرَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ كَمَا رَدَّ عَلَيَّ وَلَدِي. (بصائر الدرجات، ج1، ص352-353)
در اختصاص سند چنین است: «حَدَّثَنِي بِشْرٌ وَ إِبْرَاهِيمُ ابْنَا مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ» (الاختصاص، ص297) در دلائل الامامة نیز سند به این صورت است: «وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ: حَدَّثَنِي بِشْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ حُمْرَانَ ابْنِ أَعْيَنَ» (دلائل الإمامة، ص206)
با این که حمران بن اعین، امام سجاد (ع) را درک کرده است (رسالة أبي غالب الزراري، ص113؛ بصائر الدرجات، ص369، ح5) اما ظاهراً از امام سجاد (ع) روایت نکرده است. ابو المفضل شیبانی روایتی از حمران از امام سجاد (ع) نقل کرده است (امالی الطوسی، ص625) اما ابوالمفضل به سندسازی متهم است. (ذاکری و اکبری، اتهام ابوالمفضل شیبانی به تحریف و جعل اسناد، سرتاسر) بنابراین در روایت مورد بحث نیز واسطه نقل حمران از امام سجاد (ع) معلوم نیست. سیاق نقل داستان هم در نقلِ بصائر و اختصاص به گونهای است که خودِ حمران در داستان حضور ندارد؛ اما در دلائل الامامة، تغییراتی جزئی کرده و وانمود شده که خود حمران حاضر بوده است.
حلقاتِ بعدی سند به درستی شناختهشده نیستد؛ ولی احتمال دارد پسر حمران، محمد، و نوهاش، ابراهیم بن محمد بن حمران مقصود باشند. (نک: دلائل الإمامة، ص575؛ بصائر الدرجات، ج1، ص318؛ المحاسن، ج2، ص347، 429)
بشیر در سند روایت شناختهشده نیست. در سندِ اختصاص، بشیر برادر ابراهیم بن محمد فرض شده است. اگر چنان که پیشتر احتمال دادیم، ابراهیم بن محمد، نوه حمران باشد؛ در این صورت، بشیر باید بشیر بن محمد بن حمران باشد که البته جای دیگری، نوهای با این نام برای حمران ذکر نشده است.
این که امام سجاد (ع) با جمعی از اصحاب به درِ خانه مردی قرشی در مدینه بروند و نزد او درباره آهویی شفاعت کنند، غریب مینماید؛ خصوصاً با در نظر داشتن شرایط زمان و مکانِ امام سجاد (ع) این که آشکارا علم منطق الطیر را اظهار کنند، بعید است.
همین داستان با جزئیات نزدیک، به سند ضعیف دیگری از جابر جعفی نقل شده است:
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَكَنٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ مَعَ أَصْحَابِهِ إِذْ أَقْبَلَ ظَبْيَةٌ مِنَ الصَّحْرَاءِ حَتَّى قَامَتْ حِذَاهُ وَ صَوَّتَتْ فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا تَقُولُ هَذِهِ الظَّبْيَةُ قَالَ يَزْعُمُ أَنَّ فُلَاناً الْقُرَشِيَّ أَخَذَ خِشْفَهَا بِالْأَمْسِ وَ أَنَّهَا لَمْ تُرْضِعْهُ مِنْ أَمْسِ شَيْئاً فَبَعَثَ إِلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَرْسِلْ إِلَيَّ بِالْخِشَفَةِ فَلَمَّا رَأَتْ صَوَّتَتْ وَ ضَرَبَتْ بِيَدَيْهَا ثُمَّ أَرْضَعَتْهُ قَالَ فَوَهَبَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع لَهَا وَ كَلَّمَهَا بِكَلَامٍ نَحْوٍ مِنْ كَلَامِهَا وَ انْطَلَقَتْ فِي الْخِشْفِ مَعَهَا فَقَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا الَّذِي قَالَ قَالَ دَعَتِ اللَّهَ لَكُمْ وَ جزاكم بِخَيْرٍ. (بصائر الدرجات، ج1، ص350؛ و نیز نک: مناقب آل أبي طالب، ج4، ص140-141)
شبیه این داستان به اسناد ضعیف به امام صادق (ع) نیز نسبت داده شده است. (بصائر الدرجات، ج1، ص349؛ راحة الارواح، ص 147) داستان دیگری از شفاعت آهو به رسول خدا (ص) نیز منسوب است. (عماد طبری، مناقب الطاهرين، ج1، ص100؛ راحة الارواح، ص 47؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص26)
حدیث پنجم: زنده شدن زن مرده
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ بُرَيْدٌ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ قَالَ: حَجَّ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَدَخَلَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي إِنَّ أَهْلِي قَدْ تُوُفِّيَتْ وَ بَقِيتُ وَحِيداً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ فَكُنْتَ تُحِبُّهَا قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ ارْجِعْ إِلَى مَنْزِلِكَ فَإِنَّكَ سَتَرْجِعُ إِلَى الْمَنْزِلِ وَ هِيَ تَأْكُلُ شَيْئاً قَالَ فَلَمَّا رَجَعْتُ مِنْ حَجَّتِي وَ دَخَلْتُ مَنْزِلِي رَأَيْتُهَا قَاعِدَةً وَ هِيَ تَأْكُلُ. (بصائر الدرجات، ج1، ص274)
در دلائل الامامة به جای ابو محمد برید، «ابو محمد عن یزید» آمده است. (دلائل الإمامة، ص279) در منابع دیگر نیز به صورت مرسل از داود رقی نقل شده است (الثاقب في المناقب، ص396؛ مناقب آل أبي طالب، ج4، ص239)
در میانِ راویانِ داود بن کثیر، شخصی به نامِ برید یا یزید یافت نشد. همچنین در میانِ روات شیعه شخصی که نامش برید یا یزید و کنیهاش ابومحمد باشد، پیدا نکردیم. بنابراین واسطه یا وسائط نقل محمد بن ابراهیم از داود بن کثیر، ناشناسند.
علی القاعده، زنده کردن یک شخص بر مردم مخفی نمیماند و خبر آن به سرعت میپیچد و انتظار میرود شهرت گسترده یابد؛ خصوصاً که مدت زیادی از مرگ و بهخاکسپاری او گذشته بوده است؛ زیرا طبق داستان، آن زن قبل از حج شوهرش مرده بود و پس از دیدار شوهرش با امام زنده شده است.
حدیث ششم: استمرار امامت
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ مَا خَلَتِ الدُّنْيَا مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حُجَّةً لِلَّهِ فِيهَا عَلَى خَلْقِهِ. (علل الشرائع، ج1، ص197؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص25)
در دلائل الإمامة نیز همین حدیث نقل شده؛ ولی در سندش آمده است: «عن عمه داود بن العلاء» (دلائل الإمامة، ص433) جای دیگری نام داود بن العلاء یافت نشد. این که عموی زید شحام باشد نیز شاهد دیگری ندارد؛ زیرا جایی نام پدربزرگ زید الشحام، «العلاء» ذکر نشده است. نجاشی نام پدربزرگ او را نیاورده و فقط نوشته است: «زيد بن يونس و قيل: ابن موسى أبو أسامة الشحام، مولى شديد بن عبد الرحمن بن نعيم الأزدي الغامدي ...» (رجال النجاشي، ص175) شیخ طوسی نیز نام پدربزرگ او را «یونس» نوشته است: «زيد بن محمد بن يونس، أبو أسامة الشحام الكوفي.» (رجال الطوسي، ص135)
جمعبندی وضعیت روایات محمد بن ابراهیم
اسناد 6 حدیث بالا را میتوان در جدول زیر در کنار هم ملاحظه کرد:
1 |
عَنْ عُمَرَ عَنْ بَشِيرٍ [النبال] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ ع |
2 |
عَنْ عَمْرٍو قَالَ حَدَّثَنِي بِشْرُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع |
3 |
حَدَّثَنَا بِشْرٌ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: حُمِلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع |
4 |
حَدَّثَنِي بَشِيرٌ وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ [ابنا] مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ [أبیهما] عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع |
5 |
حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ بُرَيْدٌ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ قَالَ: حَجَّ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَدَخَلَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع |
6 |
عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ |
درباره این اسناد، نکات زیر قابل تأمل است:
1. نامِ بشر/ بشیر مورد توجه محمد بن ابراهیم است و در 4 سند آمده است؛ اما طبقه او متغیر است. در حدیث 1 و 2، محمد بن ابراهیم با واسطه عمر / عمرو از بشیر / بشر روایت میکند؛ اما در حدیث 3 و 4، بدون واسطه از بشر / بشیر روایت کرده است. همچنین در حدیث 1، اگر بشیر النبال مقصود باشد نمیتواند با بشر بن ابراهیم در حدیث 2 یکی در نظر گرفته شود؛ زیرا نام پدر بشیر النبال، میمون است. (رجال الطوسي، ص127) همچنین در حدیث 4، اگر نسخه «ابنا ... أبيهما» را لحاظ کنیم، نام پدر بشیر، محمد فرض شده است و نمیتواند همان بشیر النبال یا بشر بن ابراهیم باشد. تکرار نامهای شبیه به هم در اسناد، بدون این که اطلاعاتشان با هم قابل تطبیق باشد، واقعی بودن آنها را زیر سؤال میبرد.
2. علاوه بر بشر / بشیر، نامهای ناشناس دیگری نیز در اسناد دیده میشود: عمر / عمرو، ابومحمد برید و داود بن العلاء. این نیز احتمال ساختگی بودن اسناد را تقویت میکند.
3. نامهای شناختهشده در اسناد بالا عبارتند از: علی بن ابی حمزة، فضالة، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، داود بن کثیر الرقی، زید الشحام و ابو حمزة ثمالی. اما چنان که پیشتر توضیح داده شد، این نامها نیز در اسناد به گونه قابل قبولی قرار نگرفتهاند. طبقات برخی از آنها نادرست است و در غالب موارد، کسانی که در سند به عنوان راوی آنها ادعا شدهاند؛ در جای دیگری از این افراد، روایت نکردهاند.
4. حدیث اول و چهارم دچار انتسابِ موازی است و حدیث سوم هم دارای الگویی مشترک با داستانی دیگر از مفضل است. حدیث 4 و 5 در صورت واقعی بودن، زمینه شهرت و انتشار داشته که چنین شهرتی محقق نشده است. حضور نامهای مورد علاقه غلات به ویژه مفضل بن عمر و داود بن کثیر رقی در این اسناد نیز قابل توجه است.
