آثار

پس از آن که با براهین روشن و دلائل محکم حدوث عالم و وجود خالق قادر را ثابت کرده ایم، می گوییم: بدیهی است که خالق هر چیز مالک آن است و بر آن سلطنت و حقّ تصّرف دارد. با در نظر داشتن این اصل بدیهی، پاسخ بسیاری از شبهات در حوزه تکوین یا تشریع روشن می شود.

حکمت خداوند اقتضا کرد تا موجوداتی مختار بیافریند. اگر اختیار نبود؛ شکر، عفو، ثواب، عقاب، امر، نهی و بسیاری از صفات فعل خداوند ظاهر نمی شد و مجالی برای آفرینش بسیاری از حقائق هستی وجود نداشت. اگر انسان مختار نبود؛ تشکّر از او، پاداش دادن و تکریم او بی معنا و قبیح بود و زمینه برای تحقّق چنین خیر عظیمی وجود نداشت.

از سوی دیگر نه تنها اختیار (تکوینی) و اراده مطلق برای مخلوقِ حادث محدود که قدرت محدودی دارد، عقلاً محال است؛ بلکه اعطای اختیار و اذن (شرعی) افسارگسیخته در محدوده قدرت مخلوق نیز بر خلاف حکمت است. اگر خداوند به انسان اجازه می داد تا هر چه خواست و توانست انجام دهد؛ بی آن که مجازات های تکوینی و شرعی برای او وضع کند؛ ربوبیّت و سلطنت خود را باطل کرده کرده بود و چنین کاری برای حاکم و مَلِک بسیار قبیح است!

اگر بندگان و آفریدگان خدا به جنگ با خدا برخیزند و ربوبیت بلکه وجود او را انکار کنند و زبانِ دشنام به خدا و مقدّسات او بگشایند و پا بر سر همه حدود و قوانین سلطانی او بگذارند و دست تعدّی به مخلوقات دیگر بگشایند و هر جرم و فسادی را مرتکب شوند و در عین حال خداوند، عفو مطلق و رحمت بی دریغ خود را شامل آنان کند و نه تنها هیچ یک از آنان را در دنیا و آخرت، عذاب نکند و قوانینی برای مجازاتشان تعیین نکند؛ بلکه در دنیا نعمتهای خود را بر ایشان ببارد و در آخرت به بهشت ابدی روانه شان سازد؛ آیا چنین خدایی شایسته ستایش است؟! آیا عظمت و جلال و حکمت چنین خدایی باطل نشده است؟! اگر حاکمان دنیا چنین کاری بکنند، خردمندان آنان را مذمّت نمی کنند و سفیه و زشت کار نمی خوانندشان؟ پس چگونه چنین چیزی بر سلطان ذی الجلال روا است؟

اساساً عفو زمانی معنا می یابد که مجازاتی در کار باشد و اگر از ابتدا همه را رها کنند و پیشاپیش ببخشند، عفو معنا ندارد! و باز اگر همه را ببخشند و نیکوکار و بدکردار را مطلقاً یکسان بدارند؛ بر خلاف حکمت است.

بنابراین هم اختیار دادن به انسان و هم وضع مجازات ها مانند آفرینش دوزخ و عذابهای دنیا و حدود شرعی (مانند حد مرتدّ، سابّ النبیّ، قاتل، سارق و ...) و هم پاداش دادن به نیکان و هم عفو برخی گنهکاران همگی بایسته و حکیمانه است.

و از همین جا روشن می شود که چرا در شریعت ما، جهاد ابتدایی با کفّار تحت لوای امام معصوم و حجّت خدا، روا است. کسی از مملکت خداوند خارج نیست و هر ملّت و گروه یا فردی که بخواهد در مملکت خداوند سر به شورش بردارد و با سلطنت خداوند منازعه کند و از حدود و قوانین او بیرون رفته، برای خود دین و آئین و قوانینی وضع کند؛ عقلاً بر خداوند که پادشاه و مالک مطلق است، روا است که او را به دست حجّت خود سرکوب کرده و بر جای خود بنشاند. و اگر گفته شود چه نیازی است که این کار به دست حجّت خدا و مؤمنان انجام گیرد و چرا خداوند همیشه خود با اراده تکوینی چنین نمی کند؛ پاسخش از آن چه درباره ضرورت اختیار گفتیم معلوم می شود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی