آثار

جعل برای مذمّت رشوه در حدیقة الشیعة و آثار میرلوحی

سه شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۳۸ ق.ظ

احادیثی متفرّدی که در حدیقة الشیعة آمده، هر یک بیانگر بخشی از دغدغه های میرلوحی است. مثلاً در حدیقة الشیعة بر رشوه گرفتن عالمان صوفی مشرب تأکید شده است:

«... چون درین روزگار اکثر حکّام شرع از فرقه جوریه ‏اند و به دلیل آیه‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏ و حدیث و إیّاکم و الرّشوة! فإنّها محض الکفر و لا یشمّ صاحب الرّشوة ریح الجنّة کافراند و ملعون.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص778)

و در همین راستا ادّعا شده است:

«... و دیگر حدیثى است که سیّد ما سیّد مرتضى ابن الداعى الحسینى الرازى رحمه اللّه روایت مى ‏کند به سند معتبر از شیخ مفید رضى اللّه عنه و او روایت مى‏ کند از احمد بن محمد بن الحسن بن احمد بن الولید و او از پدرش محمد بن الحسن و او از سعد بن عبد اللّه و او از محمد بن عبد الجبار و او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السّلام که آن حضرت مخاطب ساخت ابو هاشم جعفرى را و فرمود: یا ابا هاشم، سیأتى زمان على الناس ... علماؤهم شرار خلق اللّه على وجه الارض لانّهم یمیلون‏ الى‏ الفلسفة و التصوّف و ایم اللّه! ... فان نالوا منصبا لم یشبعوا عن الرشاء ... ... علماى ایشان بدترین خلق خدا باشند بر روى زمین؛ زیرا که ایشان میل کنند به فلسفه و تصوف ... پس اگر منصبى یابند از رشوه‏ ها سیر نشوند ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص785)

در روایتِ ادّعا شده، «رشوه گیری» به عنوان یکی از صفات مهمِّ عالمان صوفی مشرب ذکر شده است؛ چیزی که میرلوحی بر آن تأکید بسیار دارد! او در سلوة الشیعة می نویسد:

«شیخ عزیز نسفی که از اکابر مشایخ صوفیه است در کتاب تصفیة القلوب می گوید: ای درویش اگر به نظر تحقیق در حال پیران و مریدان روزگار بنگری یقین بدانی که شیاطین عصرند و ...  افتخار ایشان به آشنایی ظلمه ... ارباب مناصب قضا میل به ارتشاء نموده و اصحاب مجالس تدریس و فتوی مناقشات خلافی و مجادلات کلامی را علم نام کرده اند و مزخرفات منطقی و هذیانات فلسفی را وسیله شهرت و جاه ساخته اند ...» (سلوة الشیعة، نسخه خطی کتابخانه مجلس)

چنان که پیشتر گفتیم این متن در واقع گزیده ای تحریف شده از رساله درویشیه منسوب به میر سید علی همدانی است که آن نیز مانند کاشف الحقّ از میراث هند است. از قضا یکی از تحریفات آن همین جمله است: «میل به ارتشاء نموده»!

در رساله درویشیه ذکری از رشوه نیست! (نک: احوال و آثار میر سید على همدانى -شش رساله ، ص493 ، تصحیح محمد ریاض‏، مرکز تحقیقات فارسى ایران و پاکستان‏، چاپ دوم، پاکستان‏، 1370) 

باز جالب تر آن که میرلوحی از میان متن منسوب به نسفی، تنها بر همین نکته دست گذاشته است:

«صاحب خرد باید در کلام نسفی نگرد و کمال نیکویی اکثر سخنانش را دریابد؛ خصوصاً در آن تأمل کند که می گوید: ارباب مناصب قضا میل به ارتشاء نموده اند و از بی باکی رشوه خواران زمان که بیشتر ایشان دعوی تصوّف می کنند عبرت گیرد ...» (سلوة الشیعة، نسخه خطّی کتابخانه مجلس)

سپس میرلوحی مطالب مفصّلی در مذمّت رشوه نگاشته و روایات متعدّدی ذکر کرده است.

امّا جعلیّات میرلوحی در مذمّت رشوه به همین دو مورد ختم نمی شود. 

در آینده ثابت خواهیم کرد آن چه میرلوحی در کتاب کفایة المهتدی از الغیبة فضل بن شاذان نقل می کند، همگی تحریف شده و جعلی است؛ امّا در این جا تنها به یک نکته که مرتبط با بحث حاضر است، اشاره می کنیم:

میرلوحی در کفایة المهتدی می نویسد:

«و از جمله علامات ظهور حضرت صاحب الامر علیه السّلام آنچه در حدیثى مذکور است که فضل بن شاذان- علیه الرحمة و الغفران- روایت نموده به این طریق که: حدّثنا صفوان بن یحیى رضى اللّه عنه، قال: حدّثنا محمّد بن حمران، قال: قال الصّادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام: إنّ القائم منّا منصور بالرّعب، مؤیّد بالنّصر، تطوى له الأرض، و تظهر له الکنوز کلّها، و یظهر اللّه تعالى به دینه على الدّین کلّه و لو کره المشرکون، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب، فلا یبقى فى الأرض خراب إلّا عمّر، و ینزل روح اللّه عیسى بن مریم علیهما السّلام فیصلّى خلفه، قال ابن حمران: قیل له: یا بن رسول اللّه! متى یخرج قائمکم؟ قال: إذا تشبّه الرجال بالنساء، و النّساء بالرجال، و اکتفى الرجال بالرجال، و النساء بالنساء، و رکب ذات الفروج السروج‏  و قبلت شهادة الزّور، و ردّت شهادة العدول، و استخفّ الناس بالدماء، و ارتکاب الزنا، و اکل الرباء و الرشى، و استیلاء الأشرار على الأبرار، و خروج السفیانى من الشام، و الیمانى من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمّد علیهم السّلام بین الرکن و المقام، اسمه محمّد بن محمّد و لقبه النفس الزکیة، و جاءت صیحة من السماء بأنّ الحقّ مع علىّ و شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا، فإذا خرج أسند ظهره إلى الکعبة، و اجتمع عنده ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، و اوّل ما ینطق به هذه الآیة: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏ ثمّ یقول: أنا بقیّة اللّه و حجّته و خلیفته علیکم، فلا یسلّم علیه مسلم إلّا قال: السّلام علیک یا بقیّة اللّه فى أرضه!، فإذا اجتمع له العقد، و هو عشره آلاف رجل، خرج من مکّة، فلا یبقى فى الأرض معبود، دون اللّه- عزّ و جلّ- من صنم و وثن و غیره، إلّا وقعت فیه نار فاحترق، و ذلک بعد غیبة طویلة.

یعنى: حضرت امام جعفر علیه السّلام فرمود که: قائم ما علیه السّلام منصور است به رعب (یعنى: حضرت اللّه تعالى او را نصرت مى‏ نماید بر این وجه که ترس و بیم از او در دلهاى دشمنان مى ‏اندازد)، و مؤیّد است به نصر (یعنى: حضرت عزّت او را تأیید مى ‏نماید به نصرت نمودن و ظفر دادن بر اعداء)، طى مى ‏کنند و درهم مى ‏پیچند از براى او به امر حضرت حق تعالى زمین را تا در اندک زمانى مسافات بعیده را، عساکر ظفر مآثرش قطع نمایند، و ظاهر مى ‏شود از براى آن حضرت کلّ گنج هاى عالم، و غالب خواهد گردانید حضرت اللّه تعالى به سبب او دین خود را بر جمیع دینها، و اگر چه کاره باشند مشرکان، و خواهد رسید سلطنت و پادشاهى آن حضرت به مشرق و مغرب جهان، و در روى زمین خرابه‏اى و موضع ویرانى نخواهد بود، الّا آنکه در زمان آن سرور جهانیان معمور و آبادان خواهد گردید، و عیسى بن مریم علیهما السّلام فرود خواهد آمد از آسمان، و اقتدا به آن حضرت نموده نماز خواهد گذارد. محمّد بن حمران که راوى این خبر معتبر است، روایت کرد که: گفتند به آن حضرت که: اى فرزند رسول خدا! قائم شما کى خروج خواهد کرد؟ آن حضرت وقتى معین نفرمود، بلکه بیان علامتى چند فرمود بر این وجه که: اذا تشبّه الرّجال بالنّساء، یعنى: هرگاه مانند کنند خود را مردان به زنان، و شبیه سازند زنان خود را به مردان، و مردان به ملامست مردان و زنان به مقاربت زنان اکتفا نمایند، و صاحبان فروج بر سروج برنشینند یعنى: زنان بر اسبان سوار شدند، و گواهى دروغ را قبول کنند، و شهادت عدول را رد نمایند، و مردمان خون ریختن و زنا کردن و ربا و رشوه‏ خوردن را سبک گیرند، و این اعمال و افعال را که از گناهان کبیره است سهل پندارند، و دیگر از جمله نشانها: مستولى شدن شریران و بدکاران است بر نیکوکاران، و خروج سفیانى است از شام، و خروج یمانى از یمن، و فرو رفتن جمعى از اهل کین به زمین در بیداء، و کشتن پسرى از آل محمّد علیهم السّلام در میان رکن و مقام که نامش محمّد بن محمّد باشد، و لقبش نفس زکیّه و ندا از جانب آسمان بیاید که: حق با على و شیعه على است، پس نزد ظهور آن امور، هنگام خروج قائم ماست، پس چون آن حضرت خروج نماید پشت مبارک به کعبه معظّمه اندازد و جمع شوند نزد آن جناب سیصد و سیزده مرد، یک جهت، یک دل از اصحاب، و اوّل چیزى که آن سرور زبان معجز بیان را به آن‏ جارى سازد، این آیه کریمه باشد که: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏ بعد از آن بیان فرماید که: منم بقیّة اللّه و حجّت او، و خلیفه او بر شما، پس سلام نکند بر آن حضرت مسلمانى، الّا آن که گوید: «السّلام علیک یا بقیّة اللّه فى ارضه»، و چون جمع شود از براى آن حضرت عقد، و آن عبارت از ده هزار مرد دین‏دار است، آن حضرت از مکّه بیرون آید و به عزم دفع کفار و برانداختن اشرار نهضت فرماید، پس نماند در زمین از آن چیزهایى که مى ‏پرستند مشرکان، غیر خداوند عالمیان از صنم و وثن و غیر آن، الّا آنکه آتش در آن افتاده بسوزد، و این بعد از غایب بودن دراز خواهد بود.» (کفایة المهتدی، صص660-662، دار التفسیر، قم)      

اوّلاً باید دانست که سند روایت جعلی است و متن آن بر اساس روایتی دیگر ساخته شده است. روایت اصلی چنین است:

     حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَلِیٍّ الْقَزْوِینِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی‏ عَلِیُّ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ ع یَقُولُ‏ الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصْرِ تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ یَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دَیْنَهُ‏ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏ فَلَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا قَدْ عُمِرَ وَ یَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع فَیُصَلِّی خَلْفَهُ قَالَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَتَى یَخْرُجُ قَائِمُکُمْ قَالَ إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ اکْتَفَى الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ رَکِبَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ وَ قُبِلَتْ شَهَادَاتُ الزُّورِ وَ رُدَّتْ شَهَادَاتُ الْعُدُولِ وَ اسْتَخَفَّ النَّاسُ بِالدِّمَاءِ وَ ارْتِکَابِ الزِّنَاءِ وَ أُکِلَ الرِّبَا وَ اتُّقِیَ الْأَشْرَارُ مَخَافَةَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ الْیَمَانِیِ‏ مِنَ‏ الْیَمَنِ‏ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ غُلَامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ وَ جَاءَتْ صَیْحَةٌ مِنَ السَّمَاءِ بِأَنَّ الْحَقَّ فِیهِ وَ فِی شِیعَتِهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ خُرُوجُ قَائِمِنَا فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْکَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا یَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآیَةُ بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ثُمَّ یَقُولُ أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلَا یُسَلِّمُ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَیْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ صَنَمٍ وَ وَثَنٍ وَ غَیْرِهِ إِلَّا وَقَعَتْ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَ وَ ذَلِکَ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَوِیلَةٍ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یُطِیعُهُ بِالْغَیْبِ وَ یُؤْمِنُ بِهِ. (کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، صص330 و 331)

ثانیاً با مقایسه روایت اصلی و روایت جعلی نکات جالبی به دست می آید از جمله این که در روایت اصلی نام نفس زکیّه محمّد بن الحسن است؛ امّا در روایت جعلیِ میرلوحی نامش: محمّد بن محمّد!! دقّت شود که نام خود میرلوحی نیز، محمّد بن محمّد است! البته او در ادامه می نویسد:

«این ضعیف نحیف ... مى ‏گوید: ... مراد از محمّدى که نفس زکیّه لقب اوست ... البته غیر محمّد بن حسن مثنّاست، به چند دلیل: یکى آنکه: قتل او قبل از ورود این حدیث وقوع یافته. دویم آنکه: اگر مراد او مى‏ بود امام علیه السّلام به جاى لفظ غلام اطلاق عبارت رجل مى ‏فرمود. سیّم آنکه: قتل او در میان رکن و مقام نبود. چهارم آنکه: پدر این را محمّد نام خواهد بود چنانکه حدیث صحیحى به آن ناطق است، و پدر او را حسن نام بود، و آنکه در بعضى از روایات این‏ نفس زکیه محمّد بن الحسن مذکور است شاید نام جدّش باشد یا به نام جدّ اعلایش امام حسن علیه السّلام او را خوانده باشد ...» (کفایة المهتدی، ص663)

با این وجود این همنامی جای سؤال دارد.

ثالثاً در روایت اصلی هیچ ذکری از رشوه نیست! در مصادر دیگری هم که این روایت آمده است در آن هیچ ذکری از رشوه نیست. (نک: إعلام الورى بأعلام الهدى ؛ ج‏2 ؛ ص291- کشف الغمة ؛ ج‏2 ؛ ص534- ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار ؛ ج‏3 ؛ ص158- بحار الأنوار ؛ ج‏52 ؛ ص192- إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏5 ؛ ص346- الوافی ؛ ج‏2 ؛ ص465- سفینة البحار ؛ ج‏8 ؛ ص650- منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة ؛ ج‏8 ؛ ص354)

امّا میرلوحی ضمن جعل سند و تحریف نام نفس زکیّه، لفظ «الرشی» را نیز افزوده است! تحریفات دیگری نیز در همین روایت وجود دارد که انگیزه اش را در بحث های بعدی نشان خواهیم داد.

در زیر تصویر یکی از نسخ خطی کفایة المهتدی را که در کتابخانه مجلس نگهداری می شود می بینید:

در «خلاصة الفوائد» نیز که آن هم ظاهراً از جعلیّات خود میرلوحی است در توصیف دشمنان میرلوحی می نویسد:

«باز صاحب کتاب مشاین مى‏ گوید: به خدا سوگند! که کسانى که با آن سیّد صالح عداوت مى ‏نمودند و زبان به بدگویى مى ‏گشودند، چون تحقیق کردم، یا به الحاد و فساد اعتقاد موصوف بودند یا به سوء ولادت و خبث طینت مشهور و معروف، یا راشى یا مرتشى یا بینهما ماشى، یا آکل سحت و ربا یا سارق و خاین و بى‏حیا، اکثر کاذب و نمّام و مفترى، و بیشتر در مقام مردم فریبى و حیلت‏گرى، همه مایل به سرود و غناء و سراسر بنده نفس و هوا؛ تمام راغب به لهو و لعب، و جمیع به اعمال شنیعه مرتکب، همه عارى از حیله ایمان و مجموع مستغرق بحر عصیان؛ تمام گرفتار به علّت نادانى و اغلب مبتلاى به بلاى قلطبانى» (کفایة المهتدی به ضمیمه چهار کتاب دیگر، ص289) [قلطبان = دیّوث]

موارد بسیار زیاد دیگری نیز مانند این وجود دارد که در پُست های بعدی عرضه خواهد شد.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی