آثار

حرمات الله

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۰۸ ب.ظ



... وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ (الحج: 30)

از امام کاظم علیه السلام روایت است که درباره "حرمات الله" در این آیه فرمود:

آن، سه حرمت واجب است که هر کس یکی از آنها را بشکند به خدا شرک ورزیده:

۱.شکستن حرمت خدا درباره خانه محترمش کعبه ۲. تعطیل کتاب خدا و عمل به غیر آن ۳. گسستن رشته طاعت و محبت ما که خداوند واجب گردانیده است.

[محمد بن العباس، قال: حدثنا محمد بن همام، عن محمد بن اِسماعیل العلوی، عن عیسی بن داود النجار، عن الاِمام موسی، عن أبیه جعفر علیهما السلام، فی قول الله تعالی: وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ. قال: «هی ثلاث حرمات واجبة، فمن قطع منها حرمة فقد أشرک بالله: الأولی: انتهاک حرمة الله فی بیته الحرام، و الثانیة: تعطیل الکتاب و العمل بغیره، و الثالثة: قطیعة ما أوجب الله من فرض طاعتنا و مودتنا».] (البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص881 از تاویل الآیات)


این مضمون به چند سند معتبر در مصادر مختلف روایت شده است.

متاسفانه نه تنها در عمل، حرمت این سه شکسته شده، بلکه این حرمت شکنی به صورت یک ادبیات رایج درآمده است.

مثلا تحقیر کعبه یک کلیشه ی بسیار شایع در ادبیات ما است و در بسیاری موارد به کفر صریح می انجامد. این کلیشه بر دو مغلطه صوفیانه استوار است:

۱. به جای رسیدن به کعبه، باید به خدا رسید! (فناء فی الله به جای اطاعت خدا)

۲. خدا در همه چیز جلوه کرده، چه بتخانه و چه کعبه! (وحدت وجود به جای توحید)


این حرمت شکنی تا بدان جا می رسد که زندیق نیشابوری _زاد الله فی عذابه_ در تذکره الاولیاء درباره ابوبکر شبلی _علیه لعائن الله_ می نویسد:

"نقلست که وقتی او را دیدند پارهٔ آتش بر کف نهاده می‌دوید. گفتند: تا کجا؟ گفت: می‌دوم تا آتش در کعبه زنم تا خلق با خدای کعبه پردازند. و یک روز چوبی در دست داشت و هر دو سر آتش در گرفته گفتند چه خواهی کرد گفت: می‌روم تا به یک سر این دوزخ را بسوزم و به یک سر بهشت را تا خلق را پرواء خدا پدید آید."

این سخنان مفت، فقط از سبکسری گوینده حکایت نمی کند؛ بلکه خونش را نیز از قیمت می اندازد.

گفتیم که صوفیه برای تحقیر کعبه از دو صورت مغالطه استفاده می کنند که در واقع یکی جانب نفی مطلق است؛ یعنی نفی هر چه غیر خدا حتی کعبه؛ و دیگری اثبات مطلق، یعنی اثبات هر چیز به عنوان جلوه خدا حتی بت‌.

این دو جانب افراط و تفریط لازمه اجتناب ناپذیر وحدت وجود و تناقض ذاتی آن است؛ زیرا این که چیزی جز خدا نیست، به دو صورت تعبیر می شود:

۱. اشیاء هیچ و پوچ اند! (نفی مطلق) ۲. همه چیز همان خدا است. (اثبات مطلق)

این تناقض ذاتی در همه لایه های فکری و عملی صوفیه نمود می یابد.

از آن جمله مساله دوستی و دشمنی یا ولایت و برائت است:

یک بار به بهانه وحدت وجود همه شیاطین و فراعنه و بتها و نجاسات را دوست می دارند و تقدیس می کنند!! (اثبات مطلق)

و یک بار به بهانه ممحض شدن در عشق خدا و توجه به او از محبت هر چیزی حتی پیامبر و قرآن و از اشتغال به هر چیزی حتی عبادات و شرایع و عقاید دین بیزاری می جویند!! (نفی مطلق) چنان که زندیق نیشابوری در تذکره الاولیاء درباره رابعه عدویه می نویسد:

" گفتند: شیطان را دشمن داری؟ گفت: نه. گفتند: چرا. گفت: از محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم، که رسول علیه السلام به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله کی بود که تو را دوست ندارد. و لکن محبت حق مرا چنان فرو گرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند."

چقدر حماقت و نفاق لازم است تا کسی دوستی پیامبر (ص) یا دشمنی شیطان را که ثمره محبت خدا است، مزاحم آن بشمرد؟! در حالی که خداوند فرموده: «اِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فاتّخذوه عدوّا» (فاطر، ۶)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی