آثار

1. غناء

در حدیقة الشیعة مجلس عروسی امام جواد علیه السّلام و دختر مأمون چنین توصیف شده است: «... بدره‏ هاى زر و جواهر بر قواد و حجاب‏ بخش کردند ...» (حدیقة الشیعة، ج‏2، ص888)

امّا در کاشف الحقِّ اردستانی دو کلمه اضافه دارد: «و سازنده و خواننده» (کاشف الحق، نسخه خطّی کتابخانه مجلس)

چرا جاعل حدیقة الشیعة این دو کلمه را حذف کرده است؟

یکی از منازعات اصلی آن روزگار بر سر حرمت غناء و موسیقی و حدود و تعاریف آن بوده است و اتّفاقاً میرلوحی که در این عرصه نیز میدان داری می کرده، هم در تألیف مستقلّ و هم در ضمن آثار دیگرش به تفصیل در این باره بحث کرده است. پسرش نیز رساله مستقلّی در این باره نوشته است. با این وصف، دور از انتظار نیست که میرلوحی این دو کلمه را از متن اصلی حذف کرده باشد.

در بخش های دیگر حدیقة الشیعة نیز حسّاسیّت خاصّ میرلوحی در این زمینه نمود پیدا کرده است. (نک: حدیقة الشیعة، ج2، صص770-790) به عنوان نمونه به عبارات زیر که بیان گر اختلاف میرلوحی و معاصرانش در تعریف غناء است توجّه کنید:

«... و غنا و سرود و دف و نى و سایر سازها را حلال دانند و بسیار باشد که در مجلس ذکر، دف و نى حاضر کنند ... و بعضى از ایشان گویند قبول داریم که غنا حرام است، اما از خوانندگى ‏ها هر چه به ضرب درنیاید غنا نیست هر چند که با ترجیع باشد ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص783)

«... و بذله‏ گوئى و ترنمات و نغمات مطرب و سرود را دوست دارند و آن فعل مذموم را پیشه خود سازند و حلقه زنند و کلمات لا اله الا اللّه با تقطیعات و نغمات گویند و شعرها در آن میان خوانند چنان که بیتى و یا مصرعى را با اوزان و تقطیعات موسیقیه خوانند و کلمه لا اله الا اللّه را به آن وزن و تقطیع ترتیب دهند و در این شبهه نیست که غنا مدّ صوت است که مشتمل باشد بر ترجیع مطرب اگر چه با تقطیع نباشد و حال آن که این جماعت تقطیعات موسیقى را نیز با آن جمع مى ‏کنند و به اتفاق علماى شیعه، غنا حرام است و فاعل و سامع آن عاصى و فاسق و مردود الشّهادة است و هر که اندک شعورى دارد مى ‏داند که به این روش ذکر کردن بر خلاف شرع اطهر پیغمبر است و روش اهل بدعت و ضلالت است.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص788)

میرلوحی همچنین در پایان کتاب کفایة المهتدی این روایت طولانی را به کتاب الغیبة فضل بن شاذان نسبت داده است:

«قال الشیخ السعید ابو محمّد بن شاذان- علیه الرحمة و الرضوان: حدّثنا عبد الرّحمن بن أبى نجران رضى اللّه عنه، قال: حدّثنا عاصم بن حمید، قال: حدثنا أبو حمزة الثمالى، عن سعید بن جبیر، عن عبد اللّه بن العباس قال: حججنا مع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم حجّة الوداع، فأخذ بحلقة باب الکعبة، و أقبل بوجهه علینا، فقال: معاشر الناس! أ لا اخبرکم بأشراط الساعة؟ ...» (کفایة المهتدی، صص693 و 694)   

این حدیث در حقیقت با تحریف روایت زیر به دست آمده است:

... حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ حَجَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص حِجَّةَ الْوَدَاعِ فَأَخَذَ بِحَلْقَةِ بَابِ‏ الْکَعْبَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ: أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْرَاطِ السَّاعَةِ ... (تفسیر القمی ؛ ج‏2 ؛ ص303)

از جمله تحریفات آن افزودن این عبارات شدید درباره غناء و موسیقی است:

«... و تکثر الکوبة و القینات و المعازف، و المیل إلى أصحاب الطنابیر و الدفوف و المزامیر، و سایر آلات اللهو، ألا و من أعان أحدا منهم بشى‏ء من الدینار و الدرهم و الألبسة و الأطعمة و غیرها، فکأنّما زنى مع امّه سبعین مرّة فى جوف‏ الکعبة ...» (کفایة المهتدی، ص694)

پسر میرلوحی نیز در کتاب اصول العقائد این روایت را از پدرش نقل کرده و توضیحاتی در توجیه و تقریب آن ذکر کرده است.

2. محمود پسیخانی

میرلوحی در سلوة الشیعة مفصّلاً به حرمت غنا و تعریف آن پرداخته و در ضمن می نویسد:

«بالجملة چون روشن و مبیّن شده که همه طایفه از طوایف اسلامیه خصوصاً علمای شیعه رضوان الله علیهم اجمعین این جماعت را که به خوانندگی کردن و خوانندگی شنیدن و دیگر بدعتها و اختراع -که مکرّر مذکور شد- مشغولی دارند، مذمّت کرده و حدیث و قرآن نیز دلالت بر مذمومیّت ایشان دارد، پس از چند حال بیرون نخواهد بود: یا آن است که جماعتی که به این عمل اشتغال داند [مقیّد] به مذهب شیعه نیستند بلکه مطلقاً اعتقاد به حدیث و قرآن و دین پیغمبر آخر الزمان ندارند یا از روی حماقت و نادانی این روش پیش گرفته اند یا به واسطه مکر و خدعت و مردم فریبی بر این [بر در] زده اند و هر که اندک شعوری دارد می داند که بعضی از این گروه در غایت حماقت اند و نادانی و برخی در نهایت بداعتقادی چون میر تقی سودانی که سگی است از سگان محمود پسیخانی و جمعی در فریبندگی و تلبیس قصب السبق برده از ابلیس و این سه فرقه اند که با هم مختلط و ممتزج گشته اند و در اخبار و [آثار] این طریقه مذمومه مخترعه محرّک و محرّص یکدیگر شده و غول راه مردم نادان گردیده ایشان را در بیابان گمراهی سرگردان ساخته اند و بسیار باشد که این سه خصلت در یکی از ایشان باشد و این معنی نیز در حدیث واقع است چنان که متتبع ماهر بر آن مطلع است ...»

در ادراء العاقلین نیز از میرتقی سودانی نام برده و او را مذمّت کرده است:

«... بسیار باشد که آن کسی که از روی مکر و حیله این طریقه پیش گرفته باشد یا گوشه گیری پیشه کرده باشد که بعضی او را از دوستان خدا دانند و در باطن از دشمنان خدا باشد چنان که از حال میرتقی سودانی و صوفی نوروز شیرازی و جمعی غیر ایشان ظاهر گشت ...» (ادراء العاقلین، نسخه خطی کتابخانه مرعشی)

حمله شدید او به پسیخانی و پیروانش در حدیقة الشیعة نیز نمود یافته است:

«... پس شیعه باید که به سخن بعضى از متعصّبان و برخى از غافلان بلکه به قول جمعى از گمراهان و بد اعتقادان از راه نرود که در مقام توجیه و تأویل گفتگوهاى زشت این طایفه در آمده ‏اند و دین اسلام و کیش فرنگیان را به تأویلات غوایت آیات یکى کرده‏ اند و به سبب این تأویلها بسیار کس را از سفها به وادى الحاد انداخته‏ اند و عجب است که این جماعت گفتگوهاى محمود پسیخانى‏ را تأویل نکرده ‏اند ... (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص764)

امّا جالب تر که این تقسیم بندی سه گانه ای که در متن بالا به احادیث نسبت داده، در حدیقة الشیعة نیز دیده می شود:

«... و دیگر آنکه این گروه و مایلین و معتقدین ایشان چنانکه در حدیث وارد است سه طایفه ‏اند. گمراهان و فریبندگان و غافلان و به روایتى به جاى‏ عبارت غافلان، لفظ احمقان واقع است و در حدیث دیگر به جاى آن کلمه، جاهلان مذکور.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص762)

او در صفحات بعد، متن حدیثی را که در راستای همین تقسیم سه گانه جعل کرده، می آورد:

«... و یکى دیگر از جمله احادیثى که سیّد مذکور یعنى ابن حمزه و غیر ایشان از ثقات علماى شیعه از شیخ مفید رحمه اللّه نقل کرده‏ اند و به اسانید صحیحه به این فقیر رسیده و سبب اطناب کمترین درین باب شده آن است که حضرت امام رضا علیه السّلام فرمود که لا یقول‏ بالتصوف‏ احد الا لخدعة أو ضلالة او حماقة و اما من سمّى نفسه صوفیا لتقیة فلا اثم علیه. و به سند دیگر این حدیث منقول است از آن حضرت با زیادتى و آن زیادتى این است که و علامته ان یکتفى بالتسمیة و لا یقول بشى‏ء من عقائدهم الباطلة؛ یعنى قایل نمى ‏شود به تصوف احدى مگر از روى مکر و خدعه یا گمراهى و ضلالت یا جهل و حماقت و اما کسى که خود را صوفى نام کند از روى تقیه پس نیست بر او گناهى و در بعضى از روایات است که علامت و نشان آن کس آن است که اکتفا نماید به نام گذاشتن بر خود و قایل نشود به چیزى از عقاید باطله صوفیه ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص803)

البته درباره حدیث اخیر و سند کامل تر آن در اثناعشریه شیخ حرّ عاملی نکات دیگری هست که در آینده بیان خواهد شد، ان شاء الله. 

این تقسیم سه گانه در کتاب دیگر او، ادراء العاقلین نیز می یابیم:

«... و باید دانست که گروه مبتدعه و طایفه زراقیه که دیوانگان را بزرگ مرتبه وا می نمایند بلکه متجننان بد اعتقاد را نیز اولیاء و اقطاب نام می کنند همه بی عقلان و مکارانند و دلیل بر آن که بی خردان و ناقص عقلانند آن است که چنان که منقول است فراگرفتن ایشان آن طریقه مذمومه را از سه حال بیرون نیست. سبب یا جهل است و نادانی یا فساد اعتقاد و بدگمانی یا مکر و حیله گری و شیطانی ...» (ادراء العاقلین، نسخه خطی کتابخانه مرعشی) 

3. قصّه خوانی

درباره جریان قصّه خوانی در دوره صفویه و نقش میرلوحی در مبارزه با آن رجوع کنید به کتاب «صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست» نوشته رسول جعفریان (ج‏2، صص 851 -878). جعلیّات حدیقة الشیعة این بخش از دغدغه های میرلوحی را نیز بازتاب داده است:

«... و قصه ‏هاى دروغ گوش کنند خصوصا قصه ‏هاى گبران که آن را شاهنامه نام کرده‏ اند و ندانسته ‏اند که در بعضى از کتب معتبره امامیه مسطور و مروى است از حضرت امام همام محمد تقى علیه السّلام که آن حضرت از حضرت رسول خدا روایت نموده که فرمود: ذکر على بن ابى طالب علیه السّلام عبادة و من علامات المنافق ان یتنفر عن ذکره و یختار استماع القصص الکاذبة و اساطیر المجوس‏ على استماع فضائله ثم قرأ وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ؛ یعنى یاد کردن على ابن أبی طالب علیه السّلام عبادت است. و از علامات منافق است که مى ‏رمد و تنفر مى ‏نماید از یاد کردن او اختیار مى‏ کند شنیدن قصه‏ هاى دروغ و افسانه ‏هاى مجوس را بر شنیدن فضایل آن حضرت؛ بعد از آن، امام علیه السّلام خواند این آیه وافى هدایه را که‏ وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ‏ تا به آخر آیه. پس پرسیدند از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله از تفسیر این آیه. آن حضرت فرمود که آیا نمى ‏دانید که پیغمبر خدا مى ‏فرماید که یاد کنید على بن ابى طالب علیه السّلام را در مجلس ‏هاى خود پس به درستى که یاد کردن على بن ابى طالب یاد کردن من است و یاد کردن غیر او آن کسانى ‏اند که ایمان ندارند به آخرت و ایشان را است عذابى خوارکننده. و ابن بابویه در کتاب اعتقادات آورده که سئل الصادق علیه السّلام عن القصّاص أ یحل الاستماع لهم؟ فقال: لا و قال: من اصغى الى ناطق فقد عبده فان کان الناطق عن اللّه فقد عبد اللّه و ان کان الناطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس؛ یعنى پرسیدند از حضرت صادق جعفر بن محمد علیهما السّلام از قصه ‏خوانان که آیا گوش داشتن به ایشان حلال است؟ آن حضرت فرمود که نه، حلال نیست و فرمود که هر کس گوش بدارد به ناطقى پس به تحقیق که او را پرستیده؛ پس اگر ناطقى باشد که از خدا سخن گوید، یعنى راست و حق گوید، آن گوش ‏کننده خدا را پرستیده و اگر ناطقى باشد که از ابلیس سخن گوید، یعنى سخنان باطل و دروغ گوید، آن گوش ‏کننده ابلیس را پرستیده. و محمد بن یعقوب کلینى رحمه اللّه در کتاب مستطاب کافى مثل این حدیث، حدیثى از ابى جعفر علیه السّلام روایت کرده‏ ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص777)

روایت نایابی که به امام هادی علیه السّلام نسبت داده، به جعلیّات میرلوحی بسیار شبیه و با اغراض او نیز کاملاً همسو است. انطباق آن بر آیه ذکر شده نیز خالی از شبهه نیست. (نک: بصائر الدرجات، ج1، ص536)

4. ابو مسلم خراسانی و مختار ثقفی

مخالفت با ابومسلم خراسانی و مبارزه با قصّه خوانان و طرفداران ابومسلم، از مهمّ ترین عرصه هایی است که میرلوحی به طوری جدی به آن وارد شد و واکنشهای بسیاری را برانگیخت. میرلوحی پس از این که مورد هجمه مخالفان قرار گرفت، با نام های مستعار و عناوین جعلی، رساله هایی در دفاع از خود نگاشت. اتّفاقاً در حدیقة الشیعة نیز تأثیر این فضا به خوبی حسّ می شود.

1. در حدیقة الشیعة آمده است:

«تا اینجا کلام جاحظ است کسى که دشمن از احوال او چنین گوید، دوست در اوصاف او چه خواهد گفت! و اینکه نام جاحظ به دشمنى مذکور شد حمل بر تعصب و عناد نشود، چه از جمله چیزهائى که از او به ظهور آمد، یکى آن است که در زمان مأمون خلیفه به امید آنکه تقرّبى حاصل کند اظهار نمود که امامت به ارث است و وارث پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله عم او، عباس بود و على را نمى‏ رسید که طلب خلافت نماید اگر چه واضع این اعتقاد ابو مسلم‏ بوده؛ پس اگر آن چه او در مدح آن حضرت گفته است به موجب‏ یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ‏ به زبان گفته و دلش از آن بى ‏خبر است حق تعالى کلمه حق بر زبانش جارى کرده تا روز قیامت بر او حجت باشد.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏1 ؛ ص276)

در این میانه جمله «اگر چه واضع این اعتقاد ابومسلم بوده» نابجا و بی مناسبت می نماید و سیاق عبارت را به هم ریخته است. در کاشف الحقّ این جمله وجود ندارد و عبارات به هم پیوسته، بی تکلّف و صحیح می نماید. در حقیقت میرلوحی در این جا فرصتی یافته تا ابومسلم را به نفع خود بکوبد و این عبارت ناهمگون را به متن کاشف الحقّ افزوده است.

2. شواهد النبوّة اثر جامی صوفی یکی از مصادر مهمّ کاشف الحقّ و حدیقة الشیعة است. البتّه کاملاً طبیعی است که معزّ الدّین اردستانی با آن ارادتی که به تصوّف و خصوصاً ملّا جامی دارد از کتاب او بسیار نقل کند. به ویژه که جامی در هند و نواحی شرق ایران، مقبولیّت خاصّی داشته و کتابش نیز به زبان فارسی بوده و در همان نواحی رواج داشته است؛ چنان که در کاشف الحقّ اشعار فراوانی از جامی روایت شده که همگی در حدیقة الشیعة حذف گشته است. امّا این که مقدّس اردبیلی کتاب جامی را از مصادر خود قرار دهد، خالی از استبعاد نیست؛ خصوصاً که جامی از کسانی است که در باب صوفیه مورد طعن قرار گرفته است.

به هر حال در کاشف الحقّ چند روایت در باب معجزات امیرالمؤمنین علیه السّلام از شواهد النبوّة نقل شده که در حدیقة الشیعة نیز به حال خود باقی مانده است؛ به جز یکی از آن ها که در حدیقة الشیعة حذف گشته است. در حدیقة الشیعة آمده است:

«و ایضا در شواهد النبوة مسطور است‏ که چون امیر المؤمنین اهل کوفه را به معاونت محمد بن ابى بکر تحریص نمود ... و ایضا ذکر نموده که روزى آن حضرت فرمود ... و ایضا در شواهد النبوة مذکور و مسطور است‏که حبّه عرنى ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص559)

امّا در کاشف الحقّ پیش از روایت حبّه عرنی این داستان روایت شده است:

«و ایضاً در همان کتاب مذکور است که روزی از روزهای حرب صفین فرمود که یا بامسلماه یعنی ای ابومسلم کجایی؟ محمد بن حنفیه رضی الله عنه گفت: یا ابتاه وی در صف آخرین است. گفت ای فرزند مراد من از مسلم، خولانی نیست. مقصود من صاحب جیش است که از جانب مشرق با رایات سیاه پدید خواهد آمد و در راه خدا محاربه خواهد نمود و در نگونساری ظالمان جدّ و جهد تمام از او به ظهور خواهد آمد و بسیاری از اهل جهنّم را به مکان خود خواهد فرستاد. خوشا حال آنان که با وی موافقت نمایند و اجر عظیم یابند.»

این حدیث در شواهد النبوة وجود دارد. (مشاهده نسخه خطی: http://makhtota.ksu.edu.sa/makhtota/3439/164#.WsFM8i5ubIU)

در هر حال دو فرض متصوّر است:

الف. معزّ الدّین اردستانی، معجزات مختلفی را از شواهد النبوّة جامی در کاشف الحقّ آورده که یکی از آن ها همین پیشگویی قیام ابومسلم بوده است. جاعل حدیقة الشیعة در هنگام مطالعه و تحریف کاشف الحقّ به این نقل رسیده و چون با عقاید و اهداف او کاملاً در تضادّ بوده، آن را حذف کرده است.

ب. مقدّس اردبیلی در حدیقة الشیعة روایاتی را از شواهد النبوّة جامی نقل کرده است؛ اما این حدیث را نیاورده است. اردستانی در هنگام مطالعه و تحریف حدیقة الشیعة به این بخش که رسیده است، به مصدر اصلی یعنی شواهد النبوّة رجوع کرده و از قضا همین روایت را که درباره ابومسلم است انتخاب نموده و از مصدر اصلی به متن تحریف شده ی حدیقة الشیعة منتقل نموده است.

روشن است که فرض نخست کاملاً عادی و معقول و به دور از بُعد و تکلّف است بر خلاف فرض دوم.

امّا جالب تر آن که عین همین ماجرا درباره داستانی از مختار نیز رخ داده است. در کاشف الحقّ چند معجزه از خرائج راوندی نقل شده که همگی در حدیقة الشیعة نیز آمده؛ مگر یکی که درباره مختار است. در حدیقة الشیعة آمده است:

«و در کتاب خرائج» آورده‏ که شخصى به خدمت آن حضرت آمده ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏1 ؛ ص264)

در کاشف الحقّ پس از این داستان، نوشته است:

«و در همان کتاب نقل کرده که آن حضرت در وقت رحیل، فرزندان خود را جمع نموده، دوازده پسر بودند، گفت: حقّ تعالی دوست دارد که من به سنت یعقوب نبی عمل نمایم که او در حال رحلت گفت به فرزندان خود که دوازده بودند که من وصیّت می کنم شمایان را به یوسف. اطاعت امر او نمایید و از فرمان او به در مروید و من هم شمایان را وصیت می نمایم به حسن و حسین. بشنوید وصیت مرا و اطاعت نمایید این هر دو را. پس یکی از پسران که عبدالله نام داشت گفت: با وجود محمد بن حنفیه؟ پس حضرت به او گفت در حضور من و در حیات من جرأت می نمایی و خلاف قول من می گویی؟ گویا می بینم که تو را در خیمه کشته اند و هیچ کس نمی داند که کشنده تو کیست. و چون در زمان مختار ثقفی شد به نزد به مصعب بن زبیر رفت و سرداری لشکر [او] را گرفت که با لشکر مختار محاربه نماید و در اثنای راه شبی در خیمه خود کشته شد و چون صبح دیدند که بر نمی آید، کشته اش یافتند و هیچ کس نداست که قاتل او کیست.»

در خرائج این حدیث وجود دارد. (نک: الخرائج و الجرائح ؛ ج‏1 ؛ صص183 و 184) در این جا نیز همان دو فرض مطرح است: یا اردستانی به مصدر اصلی رجوع کرده و از میان همه روایات این یکی را برگزیده و به متن حدیقة الشیعة افزوده است و یا جاعل حدیقة الشیعة این روایات را با اغراض خود ناسازگار پنداشته و آن را از متن کاشف الحقّ کاسته است که این فرض معقول تر است.

گفتنی است در متن کاشف الحقّ مطالب زیادی درباره مختار ثقفی آمده است که همگی در حدیقة الشیعة حذف شده و به جای همه آن، این جمله افزوده شده است:

«باید دانست که قصه‏ خوانان افسانه بسیار بر مسیب و مختار بسته ‏اند و ظاهر است که قول ایشان محل اعتماد نیست بلکه اگر کسى خواهد که بر احوال مختار چنان که باید اطلاع به هم رساند باید که به کتب مبسوط که ثقات و عدول علماى امامیه در این باب تألیف نموده ‏اند رجوع نماید.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص672)

این تحریفات همگی در راستای مبارزه میرلوحی با قصّه خوانان که به طور خاصّ به قصص ابومسلم، مختار و شاهنامه می پرداخته اند، قرار دارد.

3. در حدیقة الشیعة در میانه باب مربوط به امام صادق علیه السّلام ناگاه با نقل یک معجزه از امام صادق علیه السّلام به حاشیه رفته و بدون هیچ گونه مناسبتی حدود 70 صفحه درباره ابومسلم و صوفیه ذکر می شود که چند برابر مطالب اصلی باب است! جالب این که سراسر این 70 صفحه با میرلوحی مناسبت کامل دارد! سپس دوباره به ادامه احوال امام صادق علیه السّلام بر می گردد! در کاشف الحقّ از این هفتاد صفحه بی ربط و تناسب اثری نیست و این قرینه بسیار روشنی است بر جعل حدیقة الشیعة.

در آغاز ذکر ابومسلم می نویسد:

«... و ابو مسلم که به قول اکثر علماى امامیه بنده زاده معقل آهنگر عجلى بود ...» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص735)

نام و نشان پدر ابو مسلم خراسانی از فقهیّات است یا عقاید یا مسائل حسّاس تاریخ شیعه که علمای شیعه درباره اش نظر داده باشند و قول اکثریّت و اقلّیّت آنان احصاء شده باشد؟! چند تن از علمای شیعه به ذکر نام و نشان پدر ابومسلم پرداخته اند که نویسنده می گوید «به قول اکثر علمای امامیه»؟!! و یا اساساً مگر این مسأله ای فقهی یا اعتقادی یا از تواریخ مهمّ شیعه است که اجماع و شهرت علمای امامیه در آن ارزش و اهمّیّتی داشته باشد؟! و یا اساساً مگر این که پدر ابومسلم چه کسی است، آن قدر مهمّ است که فقیهی مانند مقدّس اردبیلی تأکید کند که به قول اکثر علمای امامیه چنان است؟!

آری این طرز بیان تنها مناسب فضایی است که در آن میرلوحی به جنگ با طرفداران ابومسلم می پرداخته است! چنان که در انیس المؤمنین و نیز کتاب ابیات المختار و انیس الابرار آمده است:

«... بدان که مورّخان را در مولد و نسب ابو مسلم، و نام او و نام پدر او، اختلاف است؛ امّا آنچه نزد اصحاب ما امامیّه به صحّت رسیده، آن است که مولد او قریه خطرنیّه بوده، از ناحیه نرس‏ و جامعین که از نواحى کوفه بود، و او را عبد الرّحمن و پدر او را احمد نام بود، و این احمد گاهى در ملازمت معقل‏ حدّاد عجلى و گاهى در خدمت ابو عکرمه سرّاج عجلى به سر مى ‏برد، و مادر ابو مسلم کنیزک معقل‏ حدّاد بود ...» (کفایة المهتدی به انضمام چهار کتاب در تأیید میرلوحی، صص205 و 361، دار التفسیر، قم)

کتاب ابیات المختار در دفاع از میرلوحی نگاشته شده و نویسنده اش خود را سیّد مختار حسینی نسّابة معرّفی کرده است؛ ولی از ظاهر کتاب بر می آید که نویسنده، خودِ میرلوحی است که در این جا نیز مانند بسیاری از کتبش نام مستعاری انتخاب کرده و به تعریف و تمجید از خود پرداخته است. اساس کتاب ابیات المختار بر پایه کتاب انیس المؤمنین است که اعتبار آن نیز چنان که پیش تر گذشت محلّ تردید و هویّت اصلی آن نیازمند بررسی است. با توجه به برخی قرائن بعید نیست که این کتاب نیز از جعلیات میرلوحی باشد؛ آری این رشته سرِ دراز دارد!

و در خلاصة الفوائد نیز می نویسد:

«بدان! که مورخان را در مولد و نسب ابو مسلم و نام او و نام پدر او اختلاف است، امّا آنچه نزد علماى ما امامیّه به صحت رسیده آن است که مولد او قریه خطرنیّه بوده است از ناحیه نرس و جامعین که از نواحى کوفه بود ... و حضرت شیخ على رحمه اللّه‏ در کتاب مطاعن المجرمیّة آورده است که: اصل ابو مسلم از کوفه بود و اکثر علماى مخالف در این روایت با علماى ما موافقند.» (کفایة المهتدی، ص294)

4. مهمّ ترین مطلبی که درباره ابومسلم در حدیقة آمده، حدیثی است که به امام هادی علیه السّلام نسبت داده است:

«و سید مرتضى رازى در کتاب الفصول التامة فى هدایة العامة به سند صحیح نقل فرموده از احمد بن محمد بن عیسى که او گفت: کنت جالسا عند ابى الحسن الرضا علیه السّلام مع جماعة من اصحابه اذا قدم محمد بن ابى عمیر و سلّم و جلس ثم قال: یابن رسول اللّه، جعلنى اللّه فداک ما تقول فى ابى مسلم المروزى الذی خرج فى ایام مروان‏ بن‏ محمد بن مروان؟ قال علیه السّلام: اسمه فى الصحیفة التى فیها اسماء اعدائنا من بنى امیة و غیرهم. قال: انّ قوما من مخالفیکم یقولون انه من شیعتکم؟ قال علیه السّلام: کذبوا و فجروا لعنهم اللّه، انّه کان شدید العناد علینا و على شیعتنا فمن احبّه فقد ابغضنا و من قبل منه فقد ردّ علینا و من مدحه فقد ذمّنا یا ابن ابى عمیر، من اراد ان یکون من شیعتنا فلیبرأ منه و من لم یبرأ منه فلیس منّا و نحن منه براء فى الدنیا و الآخرة؛ یعنى نشسته بودم نزد حضرت امام رضا علیه السّلام با جماعتى از اصحاب آن حضرت که محمد بن ابى عمیر آمد و سلام کرد و نشست و بعد از آن گفت: یابن رسول اللّه، خداى تعالى مرا فداى تو گرداند چه مى ‏فرمائید درباره ابو مسلم مروزى که خروج کرد در زمان دولت و سلطنت مروان‏ بن‏ محمد بن مروان یعنى مروان حمار. آن حضرت فرمود که نام او در آن نامه‏اى است که نام دشمنان ما در آن نامه است از بنى امیه و غیر ایشان. محمد بن ابى عمیر گفت: قومى از مخالفان شما مى ‏گویند که او شیعه شما بود؟ آن حضرت فرمود که دروغ گفتند و فجور ورزیدند که لعنت خداى بر ایشان باد! به درستى که ابو مسلم سخت عناد بود بر ما و بر شیعه ما؛ پس هر کس دوست دارد او را، به تحقیق که ما را دشمن داشته و هر کس قبول کند او را، به تحقیق که ما را رد کرده است و هر کسى که مدح گوید او را، به تحقیق که ما را رد کرده است و هر کسى که مدح گوید او را، به تحقیق که ما را مذمت کرده باشد؛ اى پسر ابى عمیر! هر آن کس که خواهد از شیعه ما باشد مى‏ باید که تبرّا و بیزارى نماید از ابو مسلم و هر آن کس که از او تبرّا نکند از شیعه ما نیست و بیزاریم ما از آن کس در دنیا و آخرت.» (حدیقة الشیعة ؛ ج‏2 ؛ ص739)

کتاب الفصول التامة از آن دست کتب موهومی است که فقط در حدیقة الشیعة و آثار مرتبط، اثری از آن یافت می شود. تصوّر کنید فقیه عالیقدری چون محمّد بن ابی عمیر که پیش از امام رضا علیه السّلام از اصحاب امام کاظم علیه السّلام و از اساطین حدیث شیعه بوده و خود ظلم و ستم بنی عبّاس را چشیده تا جایی که به زندان هارون الرشید درافتاده و حبس امام کاظم علیه السّلام و شهادت آن جناب را درک کرده است؛ بعد از این که دهها سال از قیام ابومسلم و مرگ او گذشته است، از امام رضا علیه السّلام بپرسد؛ نظرتان درباره ابومسلم چیست؟! مثلش همان است که گویند: لیلی زن بود یا مرد؟! اساساً در میان شیعیان امام رضا علیه السّلام نه ابهامی در شخصیّت ابومسلم وجود داشته و نه نسبت به آن اهمّیّت و اعتنایی داشته اند! وقتی چنین حدیثی به یک باره در میان دعواهای عصر صفوی و درست در زمانی که شخصیّت ابومسلم به یک مسأله اختلافی و جنجالی تبدیل شده، پیدا می شود، علائم جعل پررنگ است.

جالب آن که در سه کتاب صحیفة الرشاد و خلاصة الفوائد و ابیات المختار که همگی در دفاع از میرلوحی نوشته شده این روایت به چند سند مختلف ذکر شده است!

در صحیفة الرشاد آمده است:

«و در بعضى از کتب موثوقه معتمده به اسانید صحیحه مروى است از احمد بن محمّد بن عیسى که او گفت:کنت جالسا عند ابى الحسن الرّضا علیه السّلام مع جماعة من اصحابه، إذا أقبل محمّد بن ابى عمیر و سلّم و جلس، ثم قال: یا بن رسول اللّه! جعلنى اللّه فداک، ما تقول فى ابى مسلم المروزى، الذی خرج فى کورة مرو على بنى امیّة و اتباعهم؟ قال علیه السّلام: اسمه فى الصحیفة التى فیها أسماء أعدائنا من بنى امیّة و غیرهم؛ قال: انّ قوما من مخالفیکم یقولون: انّه من شیعتکم؛ قال علیه السّلام: کذبوا و فجروا لعنهم اللّه، انّه کان شدید العناد علینا و على شیعتنا، فمن أحبّه فقد أبغضنا و من قبله فقد ردّنا و من مدحه فقد ذمّنا؛ یا ابن أبى عمیر! من أراد أن یکون من شیعتنا فلیبرأ منه و من لم یبرأ منه فلیس منّا و نحن منه برآء فى الدنیا و الآخرة. یعنى: نشسته بودم نزد حضرت امام رضا علیه السّلام با جماعتى از اصحاب آن حضرت که محمّد بن ابى عمیر پیش آمد و سلام کرد و بنشست؛ بعد از آن گفت: اى فرزند رسول خدا! حق تعالى مرا فداى تو گرداند! چه مى ‏گویى درباره ابو مسلم مروزى، آنکه او خروج کرد در شهر مرو بر بنى امیّه و اتباع ایشان؟ حضرت امام رضا علیه السّلام فرمود که: نام او در آن صحیفه‏اى است که نام دشمنان ما در آن صحیفه است از بنى امیّه و غیر بنى امیّه، محمّد بن ابى عمیر گفت: به درستى که قومى از مخالفان شما مى‏ گویند که: ابو مسلم از شیعه شما است! آن حضرت فرمود که: دروغ گفتند و فجور نمودند که لعنت کند خداى تعالى بر ایشان، به درستى که ابو مسلم شدید العناد بود بر ما و شیعه ما، پس هر کس که دوست دارد ابو مسلم را، پس به تحقیق که دشمن داشته است ما را، و هر کس که قبول کند او را پس به تحقیق که ردّ کرده است ما را، و هر کس که مدح گوید او را پس به تحقیق که مذمت کرده است ما را؛ اى پسر ابى عمیر! هر کس که خواهد از شیعه ما باشد باید که از ابو مسلم تبرّا نماید؛ و هر کس که از او تبرّا ننماید پس نیست آن کس از شیعه ما و بیزاریم ما از آن کس در دنیا و عقبى. پس هر فردى از افراد انسان‏  که خواهد که بر نهج اسلام و ایمان مستقیم باشد، باید که از ابو مسلم مروزى تبرّا نماید، بلکه از دوستان و مدّاحان آن شقىّ بیزارى جوید و به هیچ وجه با منتسبان‏ دودمان رسالت و ولایت معاندت ننماید. مگر کسانى که به آن سیّد عالى تبار بدى مى‏کنند و به مجالست قصّه ‏خوانان میل کرده با ابو مسلم مروزى دوستى مى‏ نمایند، نشنیده ‏اند که حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام فرموده است که: من جالس لنا عائبا او مدح لنا قالیا او واصل لنا قاطعا او قطع لنا واصلا او والى لنا عدوّا او عادى لنا والیا فقد کفر بالّذى انزل السبع المثانى و القرآن العظیم.» (کفایة المهتدی به انضمام چهار کتاب در تأیید میرلوحی، ص279)

در خلاصة الفوائد آمده است:

«... و بدان که حضرت شیخ على بن عبد العال قدّس سرّه در کتاب مطاعن المجرمیة حدیثى به اسناد خود در طعن ابو مسلم روایت فرموده و همان حدیث را صاحب صحیفة الرّشاد به حذف اسناد ذکر نموده و فقیر نیز به سبب احتراز از اطناب از ذکر سند در گذشت، و آن حدیث این است که: احمد بن محمّد بن عیسى گفت: کنت جالسا عند ابى الحسن الرّضا علیه السّلام مع جماعة من أصحابه، إذا أقبل محمّد بن أبى عمیر، و سلّم و جلس، ثمّ قال: یابن رسول اللّه! جعلنى اللّه فداک! ما تقول فى أبى مسلم المروزى الذی خرج فى کورة مرو على بنى امیّة و أتباعهم؟ قال علیه السّلام: اسمه فى الصحیفة التى فیها أسماء أعدائنا من بنى امیّة و غیرهم، قال: إنّ قوما من مخالفیکم‏ یقولون إنّه من شیعتکم؟ قال علیه السّلام: کذبوا و فجروا لعنهم اللّه، إنّه کان شدید العناد علینا و على شیعتنا، فمن أحبّه فقد أبغضنا و من قبله فقد ردّنا و من مدحه فقد ذمّنا؛ یابن أبى عمیر! من أراد أن یکون من شیعتنا فلیبرأ منه و من لم یبرأ منه فلیس منّا و نحن منه برآء فى الدنیا و الآخرة. یعنى: نشسته بودم نزد حضرت امام رضا علیه السّلام با جماعتى از اصحاب آن حضرت که محمّد بن ابى عمیر پیش آمد و سلام کرد و نشست؛ بعد از آن گفت: اى فرزند رسول خدا! حق تعالى مرا فداى تو گرداند! چه مى ‏فرمایى در باب ابو مسلم مروزى، آنکه او خروج کرد در شهر مرو بر بنى امیّه و اتباع ایشان؟ آن حضرت فرمود که: نام او در آن صحیفه ‏اى است که نام دشمنان ما در آن صحیفه است از بنى امیّه، و غیر بنى امیّه، محمّد بن ابى عمیر گفت: به درستى که قومى از مخالفان شما مى‏ گویند که: ابو مسلم از شیعه شما است! آن حضرت فرمود که: دروغ گفتند و فجور نمودند که لعنت کند خداى تعالى بر ایشان، به درستى که ابو مسلم شدید العناد بود بر ما و بر شیعه ما، پس هر کس دوست دارد او را پس به تحقیق که دشمن داشته است ما را، و هر کس قبول کند او را پس به تحقیق که ردّ کرده است ما را، و هر کس که مدح گوید او را پس به تحقیق که مذمّت کرده است ما را؛ اى پسر ابى عمیر! هر کس که خواهد از شیعه ما باشد باید که از ابو مسلم تبرّا نماید؛ و هر کس که از او تبرا ننماید پس نیست آن کس از شیعه ما و ما از آن کس بیزاریم در دنیا و عقبى. در آن وقت که فقیر این حدیث را در مطاعن المجرمیّه دیدم به حضرت سیّد المجتهدین‏  نمودم، آن جناب فرمود که: من این حدیث را از خالوى خود عبد العال بن على بن عبد العال شنیدم که او از پدرش به سند مزبور از حضرت امام رضا علیه السّلام نقل مى ‏فرمود و از شیخ حسین بن عبد الصمد استماع کردم که او نیز از جدم شیخ على بن سند مذکور از آن حضرت روایت مى ‏نمود و در کتاب الضیاء که از مؤلّفات سعد بن عبد اللّه بن ابى خلف اشعرى قمى است این حدیث را به اسانید صحیحه دیده ‏ام.» (کفایة المهتدی به انضمام چهار کتاب در تأیید میرلوحی، صص 313 315)

در خلاصة الفوائد همچنین آمده است:

«... حال آنکه در مذمّت آل عبّاس اخبار صحیحه بسیار است، و صدوق یعنى ابن بابویه رحمه اللّه در کتاب من لا یحضره الفقیه حدیثى روایت مى‏ کند که: جبرئیل فرود آمد بر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و با آن حضرت گفت که: واى بر فرزندان تو از فرزندان عمّت عبّاس، و آن حدیث را نواب میر سیّد احمد علوى در رساله اظهار الحق آورده و این فقیر در کتاب فوائد المؤمنین مسطور گردانیده، و حضرت سیّد المجتهدین‏ مى ‏فرموده که: این حدیث به چند سند معتبر در کتاب الضیاء مضبوط است.» (کفایة المهتدی، ص313)

عجب آن که نویسنده روایت را به کتاب الضیاء سعد بن عبدالله نسبت داده است که از جمله کتب مفقوده ای است که قرنها کسی از آن اطّلاع نداشته است و عجب تر آن که موضوع این کتاب هیچ ربطی به این احادیث نداشته است!! شیخ طوسی در زمره آثار سعد بن عبدالله نوشته است: «کتاب‏ الضیاء فی الإمامة» (فهرست کتب الشیعة ؛ ص215) و نجّاشی نوشته است: «کتاب الضیاء فی الرد على المحمدیة و الجعفریة» (رجال النجاشی ؛ ص177) بنابراین موضوع کتاب اثبات امامت امام حسن عسکری و امام مهدی و ردّ بر کسانی است که محمّد و جعفر پسران امام هادی را امام می دانسته اند. (نک: المقالات و الفرق ؛ ص101)

اما نکته جالب تر این که میرلوحی در ادراء العاقلین می نویسد:

«... ابن بابویه در کتاب اعتقادات می گوید در صفت حلاجیه که تدینهم بترک الصلوة و جمیع الفرائض یعنی متدین بودن ایشان به واگذاشتن نماز و جمیع واجبات است و مردم دیندارمی دانند که ابن بابویه و امثال او تا حدیث به این مضمون از معصوم به ایشان نرسیده باشد جرأت این گونه سخنان نمی کنند و هر گاه مانند ما پست پایگان در علم دراین باب احادیث دیده باشند پس چون تواند بود که صدوق و نظرایش که غایت سعی و کوشش در تفحص اخبار و احادیث اهل بیت علیهم السلام داشته اند ندیده باشند. اگر کسی خواهد که بر بعضی از آن احادیث اطلاع یابد به کتاب الضیاء که از مؤلفات سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی است رجوع نماید و در کلینی حدیثی هست که حاصل مضمونش این است که قول ائمه معصومین علیهم السلام قول پیغمبر است صلی الله علیه و آله و قول پیغمبر قول خدا است پس حقیقة حق تعالی خبر داده که این گروه اعتقاد به نماز و سایر عبادات ندارند...» (ادراء العاقلین، نسخه خطی کتابخانه مرعشی)

این خود قرینه مهمی است بر این که جاعل همه این کتب خود میرلوحی است.

و عجیب تر آن که ادعا کرده که از خوف اطناب از ذکر سند مطاعن المجرمیة درگذشته در حالی که سندش طبق آن چه خواهیم آورد از همان جمله طولانی تر نیست! و اگر خوف اطناب بود چرا در آخر، سند دیگری ذکر کرد؟!

در انیس المؤمنین آمده است:

«نوّاب خاتمة المجتهدین در کتاب مطاعن‏ المجرمیّه حدیث صحیحى به اسناد خود در طعن ابو مسلم ذکر فرموده؛ این ضعیف خوفا للاطناب از سر نقل این در گذشت، و طالب اطّلاع را به مطالعه آن کتاب اشارت نمود.» (أنیس المؤمنین، ص 188)

جالب است که مؤلف انیس المؤمنین هم خوف اطناب داشت و از نقل این روایت صرف نظر کرده!! عجب سند خوفناکی! و چه اشتراک جالبی است میان مؤلف انیس المؤمنین و مؤلف خلاصة الفوائد!!

در ابیات المختار و انیس الابرار این جملات را با اختلاف از انیس المؤمنین نقل کرده و در ذیل آن حدیث مورد نظر را آورده است:

«نوّاب خاتمة المجتهدین یعنى: شیخ على بن عبد العالى در کتاب مطاعن المجرمیّه حدیث صحیحى به اسناد خود در طعن ابو مسلم ایراد فرموده؛ این ضعیف خوفا عن الاطناب از سر نقل آن درگذشت و طالب اطّلاع را به مطالعه آن کتاب و ملاحظه منهج النجات اشاره نمود. مختار گوید که: آن حدیث این است که: شیخ عبد الرحمن بن احمد بن حسین نیشابورى خزاعى در کتاب امالى آورده که: حدّثنا الجلیل ابو جعفر محمّد بن الحسن الطوسى- رحمه اللّه تعالى-، قال: حدثنا ابو القاسم جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن سعید بن عبد اللّه، عن احمد بن محمّد بن عیسى، قال: کنت عند ابى‏ الحسن‏ الرّضا علیه السّلام مع جماعته من اصحابه اذ اقبل محمّد بن ابى عمیر و سلّم و جلس. ثم قال: یا بن رسول اللّه! جعلنى اللّه فداک! ما تقول فى ابى مسلم المروزى الذی خرج فى ایّام مروان بن محمّد بن مروان؟ قال علیه السّلام: اسمه فى الصحیفة التى فیها اسماء اعدائنا من بنى امیّة و غیرهم، قال: انّ قوما [من‏] مخالفیکم یقولون: انّه من شیعتکم، قال: کذّبوا و فجروا، لعنهم اللّه انه کان شدید العناد علینا و على شیعتنا، فمن احبّه فقد ابغضنا و من قبله فقد ردّنا و من مدحه فقد ذمّنا، یاابن ابى عمیر! من اراد ان یکون من شیعتنا، فلیبرأ منه و من لم یبرأ منه فلیس منّا و نحن منه برآء فى الدنیا و الآخرة. [یعنى:] شیخ مذکور به سند مزبور روایت مى‏کند از احمد بن محمّد بن عیسى که او گفت: نزد امام رضا علیه السّلام حاضر بودم با گروهى از اصحاب آن حضرت که محمّد بن ابى عمیر پیش آمد و سلام کرد و نشست، پس گفت: اى فرزند رسول خدا! حقّ تعالى مرا فداى تو کند! آیا چه مى‏ فرمائى در باب ابو مسلم مروزى که خروج کرد در روزگار مروان بن محمّد [بن‏] مروان؟ آن حضرت علیه السّلام فرمود که: نام او در آن نامه‏اى است که نامهاى دشمنان ما در آن نامه است از بنى امیّه و غیر ایشان، محمّد بن ابى عمیر گفت: به درستى که قومى از مخالفین شما مى‏گویند که: او از شیعه شماست، آن حضرت علیه السّلام گفت: دروغ گفتند و نافرمانى خدا کردند که لعنت بر ایشان کند خداى تعالى! به درستى که شدید العناد بود بر ما و بر شیعه ما، پس هر کس دوست دارد او را به تحقیق که دشمنى کرده است با ما، و هر کس بپذیرد او را به تحقیق ردّ کرده است ما را، و هر کس مدح کرده است او را به تحقیق که مذمّت کرده است ما را، اى پسر ابى عمیر! هر کسى که خواهد از شیعه ما باشد پس مى ‏باید که بیزار شود از او و هر کس از او بیزار نشود از ما نیست و ما از آن کس بیزاریم در دنیا و آخرت.» (کفایة المهتدی، صص403 و 404)

ظاهراً واسطه میان شیخ طوسی و ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه از قلم جاعل افتاده است. حاصل آن که این حدیث به زعم نویسندگان حدیقة الشیعة و خلاصة الفوائد و ابیات المختار و صحیفة الرشاد هم در الضیاء سعد بن عبدالله و هم در الفصول التامة سید مرتضی رازی و هم در امالی مفید نیشابوری و هم در کتاب مطاعن المجرمیة کرکی و هم در انیس المؤمنین حموی و هم از طرق دیگر نقل شده است و با این حال در هیچ جا پیدا نمی شود مگر در آثار طرفداران میرلوحی و هیچ کس هم به این کتب ناب دسترسی نداشته مگر میرلوحی و طرفدارانش!!! ضمناً هیچ یک از این مدافعان میرلوحی، حدیقة الشیعة مقدّس اردبیلی را هم ندیده بودند که به آن نیز ارجاع دهند!

مقایسه متن این کتاب ها نشان می دهد که همگی به سبک یکسان و به صورت زنجیره ای و با اسامی و عناوین مختلف جعل شده و ریشه ای جز در افکار پلید و عقده های روانی میرلوحی و حسادت، کینه و تکبّر عجیب او ندارند. آثار میرلوحی دقیقاً مانند یک کلاف سر در گم و پیچیده است که در هر یک به دیگری ارجاع می دهد و در عین حال پر است از حواله دادن به کتب موهوم خیالی.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی