آثار

قرینه متنی دیگر بر جعل و دسّ در حدیقه الشیعه

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ

در حدیقه الشیعه می نویسد:
"ابن ابی الحدید در اول شرح نهج البلاغه می‌گوید آنچه مجملش این است که جمیع علوم منتهی به آن حضرت می‌شود ... و علم طریقت و حقیقت خود ظاهر است که منبعش آن حضرت است، چه شبلی و بایزید بسطامی و جنید و سری سقطی و معروف کرخی همه شاگردان و خادمان ائمه علیهم السّلام بودند و خرقه صوفیان تا امروز در هر طایفه و صاحب خانقاهی و دیری و مرشدی که بوده به آن حضرت می‌رسد ... تا اینجا مجملی از کلام ابن ابی الحدید است." (حدیقه الشیعه، ج۱، ص۲۴۹)
سپس متعرّض کلام ابن ابی الحدید شده و در نقد آن می نویسد:
"اما باید دانست که بعضی از سنیان بنا بر آنکه خواسته اند که صوفیه را صاحب مرتبه وانمایند ایشان را از روی شاگردی و خدمتکاری به امامان ما منسوب ساخته اند و بعد از این در محلش بیان خواهد شد که سلسله صوفیه به ابو هاشم کوفی منتهی می‌شوند و او تابع معاویه و به ظاهر جبری و در باطن مانند معاویه ملحد و دهری بود و جمعی از متأخرین شیعه گول سنیان خورده اند و صوفیه را از اهل حق پنداشتند و ندانستند که بر فرض که ایشان شاگردان و خادمان ائمه باشند خوبی ایشان از این بیرون نمی آید که اگر از این خوبی ایشان بیرون آید لازم می‌آید که اصناف معتزله و اشاعره و ابو حنیفه و مالک و شافعی و احمد حنبل و تابعان ایشان همه نیکان و رستگاران باشند؛ زیرا که نسبت شاگردی ایشان به امامان ما -علیهم السلام-ثابت است." (حدیقه الشیعه، ج۱، صص۲۴۹ و ۲۵۰)
این جملات اعتراضی در کاشف الحق نیست و گذشته از آن که سیاق کلام را قدری به هم ریخته، جعلی و اضافی بودن آن روشن است؛ زیرا اصل کلام ابن ابی الحدید چنین است:
"و من العلوم‌ علم الطریقة و الحقیقة و أحوال التصوف و قد عرفت أن أرباب هذا الفن فی جمیع بلاد الإسلام إلیه ینتهون و عنده یقفون و قد صرح بذلک الشبلی و الجنید و سری و أبو یزید البسطامی و أبو محفوظ معروف الکرخی و غیرهم و یکفیک دلالة على ذلک الخرقة التی هی شعارهم إلى الیوم و کونهم یسندونها بإسناد متصل إلیه ع." (شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۹)
چنان که می بینیم ابن ابی الحدید اصلاََ سخنی از شاگردی و خادمی بایزید و معروف و ... نزد امامان نگفته است! و اصلاََ موضوع سخنش اتصال سلسله آنان به امیرالمومنین است نه ارتباطشان با امامان شیعه! پس از دو حالت خارج نیست:
۱. هم ترجمه آزاد کلام ابن ابی الحدید و هم اعتراض به آن از یک نویسنده باشد؛ که این فرض معقول نیست زیرا معنی ندارد که نویسنده از پیش خود مطلب باطلی را که نمی پسندد به ابن ابی الحدید نسبت دهد و سپس مجبور به نقد آن شود!
۲. عبارات اعتراضی را جاعلی به کتاب اضافه کرده است. این تنها فرض معقول است. در حقیقت ملامعزالدین اردستانی که خود اهل تصوف بوده است، خادمی و شاگردی بایزید و معروف و ... نزد امامان را به عنوان عقیده خود در ترجمه آزاد کلام ابن ابی الحدید داخل کرده است.
اما تحریف کننده حدیقه (میرلوحی) متوجه این نکته نشده و آن را کلام ابن ابی الحدید پنداشته و مجبور شده آن را نقد کند! در حالی که اگر از حقیقت ماجرا مطلع بود، مثل سایر موارد آن را حذف می کرد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی